خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر درد و رنج شاعر از جدایی و نالههایش به درگاه خداوند است. او از تب و سردرد جوانی میگوید و از خدا میخواهد که او را از این نالهها نجات دهد. شاعر همچنین از ریا و تظاهر اهل زهد انتقاد میکند و راه صادقانهٔ عشق و مستی را ترجیح میدهد. در نهایت، او آرزو میکند که به خاک آستان فنا برسد.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و انتقاد از اهل زهد نیاز به درک بالاتری از زمینهٔ فرهنگی و ادبی دارد.
شمارهٔ ۴۳ - مخترع
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب
که صدقه سرش این پیر ناتوان یارب ۱
ز هجر یارب و افغانم از فلک بگذشت
توام خلاص نمایی ازین فغان یا رب ۲
رسید یا رب من شام غم به مجمع دیر
چه باشد از تب من بشنود از آن یارب ۳
ز دیر مغ بچه ای مست شد برون سوی شهر
ز اهل زهد به دیر امینش رسان یارب ۴
شدن به کوی ریا شیخ را خوش است مباد
مرا به جز روش کوچه ی مغان یارب ۵
چو سرکشی است طریق ریا سر فانی
شود به دیر فنا خاک آستان یا رب! ۶
که صدقه سرش این پیر ناتوان یارب ۱
ز هجر یارب و افغانم از فلک بگذشت
توام خلاص نمایی ازین فغان یا رب ۲
رسید یا رب من شام غم به مجمع دیر
چه باشد از تب من بشنود از آن یارب ۳
ز دیر مغ بچه ای مست شد برون سوی شهر
ز اهل زهد به دیر امینش رسان یارب ۴
شدن به کوی ریا شیخ را خوش است مباد
مرا به جز روش کوچه ی مغان یارب ۵
چو سرکشی است طریق ریا سر فانی
شود به دیر فنا خاک آستان یا رب! ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۲ - در طور خواجه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۴ - اختراع
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.