این متن شعری است که با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، حالات و احساسات شاعرانه را به تصویر میکشد. در آن از عناصر طبیعت مانند خامه، جوهر، مشک، نافه، یاسمن، سنبل و... برای بیان مفاهیم عرفانی و ادبی استفاده شده است. شاعر با توصیف زیباییهای طبیعت و مفاهیم عمیق عرفانی، به بیان احساسات درونی خود میپردازد.
این متن به دلیل استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عرفانی عمیق، برای مخاطبان با سطح درک و دانش ادبی بالاتر مناسب است. نوجوانان و بزرگسالانی که با ادبیات کلاسیک فارسی آشنایی دارند، بهتر میتوانند از زیباییهای این شعر لذت ببرند و مفاهیم آن را درک کنند.
بخش ۵ - گشایش نامهٔ عرفان دبیر به دستان سنجی خامهٔ بلند صفیر
جوهر اندیشه گدازی گرفت ۱
مشک رقم شد ز دم عنبرین
نافه گشا گشت، چو آهوی چین ۲
پیشهٔ عطّار وشی کرد ساز
طبله به شکّرشکنی کرد باز ۳
یاسمن افشاند به نسرین طبق
سنبلِ تر سود به سیمین ورق ۴
زخمه به تار نفس، افشرد دست
نغمه برآمد ز شکر خواب مست ۵
غلغله ای از دل پرجوش خاست
ولولهای از لب خاموش خاست ۶
گرم شد افسانهٔ افسرده ام
زد دم عیسی، شرر مردهام ۷
معتکفان حجرات دماغ
انجمن آرا، چو فروزان چراغ ۸
از در دل تا ملکوتی افق
برسر هم بست معانی تتق ۹
ساقی فیض ازلی باده داد
دل گهر بحر خرد زاده داد ۱۰
فیض فلاطون خرد خم گشود
زنگ ز آیینهٔ فطرت زدود ۱۱
شد ز خروش لب صهبا زده
زاویهٔ سامعه، یونانکده ۱۲
نغمه، صبوحی زده می ریخت، لب
سودهٔ عنبرکده می بیخت، شب ۱۳
شوق، به کف ساغر جمشید داشت
خامه، به بر، بربط ناهید داشت ۱۴
رابطه بر سلسلهٔ راز بست
نقطه انجام به آغاز بست ۱۵
کام قلم، قافیه سنجی گرفت
روم نسب، طرّهٔ زنجی گرفت ۱۶
خطبهٔ معنی، به مرادم نشد
تا دل حل کرده، مدادم نشد ۱۷
شانه صفت، سینه به صد زخم خست
تا سر زلف سخن آمد به دست ۱۸
لاله صفت، نازده از خون ایاغ
گل نتوان کرد به دامن ز باغ ۱۹
صبح شد ای ساقی مشکینه موی
جامی از آن بادهٔ خورشید روی ۲۰
باز بپیما به حزین خراب
تا دمد از خامهٔ او آفتاب ۲۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.