مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۲۳ - ز کجایی؟ ز کجایی؟ هله ای مجلس سامی
زِ کجایی؟ زِ کجایی؟ هَله ای مَجْلِسِ سامی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۱۶ - سرگرم عشقم از غم دستار فارغم
سرگرم عشقم از غم دستار فارغم جامی : سبحةالابرار
بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت
چون زلیخا ز مه کنعانی عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۱۰ - هر دل که به توحید ز درویشان است
هر دل که به توحید ز درویشان است سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۴۰ - غزل
ای میوه رسیده ز بستان کیستی؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۱ - ز می پرستی خود لاله برنمی گردد
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۰ - افسانهسرائی ده دختر
فرنگیس اولین مرکب روان کرد میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۶۰ - باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت
باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت سعدالدین وراوینی : باب پنجم
داستانِ نیک مرد با هدهد
دادمه گفت : شنیدم که مردی در مکتبِ عُلِّمنَا مَنطَقَ الطَّیرِ ، زبانِ مرغان آموخته بود و زُقّهٔ طوطیانِ سراچهٔ عرشی و طاوسانِ باغچهٔ قدسی خورده با هدهدی آشنائی داشت . روزی میگذشت، هدهد را بر سرِ دیواری نشسته دید. گفت : ای هدهد، اینجا که نشسته ای ، گوش بخود دار و متیقّظ باش که اینجا کمینگاهِ یغمائیانِ قضاست ، تیرِ آفت را از قبضهٔ حوادث اینجا گشاد دهند، کاروانِ ضعاف الطّیر بدین مقام بحکمِ اختیار آیند و باحتراز گذرند . هدهد گفت : درین حوالی کودکی بطمعِ صیدِ من دام مینهد و من تماشایِ او میکنم که روزگار بیهوده میگذراند و رنجی نامفید میبرد. نیک مرد گفت : بر من همینست که گفتم و برفت . چون باز آمد هدهد را در دستِ آن طفل اسیر یافت . گفت : تو نه بردام نهادنِ آن طفل و تضییعِ روزگارِ او میخندیدی و چون دانه برابر بود و دام آشکارا ، بچه موجب درافتادی ؟ گفت : نشنیدهای ؟ اَلهُدهُدُ اِذَا نَقَرَ الاَرضَ یَعرِفُ مِنَ المَسَافَهِ مَا بَینَهُ وَ بَینَ المَاءِ وَ لَا یُبصِرُ شِعیَرهَ الفَخِّ لِیَنفُذَ مَا هُوَ فِی مَشِیئَهِ اللهِ تَعَالَی مَنَ القَضَاءِ وَ القَدَرِ. پوشیده نیست که هوایِ مرد جمالِ مصلحت را از دیدهٔ خرد پوشیده دارد و گردونِ گردان از سمتِ مرادِ هرک بگردید، سمتِ نقصان بحوالیِ احوال او راه یافت . من پرّهٔ قبای ملمّع چست کرده بودم و کلاهِ مرصّع کژ نهاده و بپرِ چابکی و دانش میپریدم و بر هشیاری و تیزبینیِ خویش اعتماد داشتم ، خود دانه بهانه شد و مرا در دام کشید و بدانک چون در ازل قلمِ ارادت رانده باشند و رقمِ حدوث برکشیده ، مرغانِ شاخسارِ ملکوت را از آشیانهٔ عصمت در آرند و بستهٔ دامِ بهانه گردانند و آدمِ صفّی که آیینهٔ دل چنان صافی داشت که در عالمِ شهادت از نقشِ الواحِ غیب حکایت کردی و باملأاعلی بعلمِ خویش تفاضل نمودی، دانهٔ گندم دیده بود و دام افگنی چون ابلیس شناخته و وصیّتِ لَاتَقرَبَا هذِهِ الشَّجَرَهَ شنیده ، پای بستِ خدعت و غرورِ نفس چرا آمد ؟ اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۶۵ - ای گهرپاک کز خزاین افلاک
ای گهرپاک کز خزاین افلاک اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۸۰ - با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - تا مرغ روانت در قفس خواهد بود
تا مرغ روانت در قفس خواهد بود عطار نیشابوری : نزهت الاحباب
نالیدن بلبل در فراق گل
بلبل از باد صبا در بوستان صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۸۱ - غافل کند از کوتهی عمر شکایت
غافل کند از کوتهی عمر شکایت اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۲۶ - در جامعیت انسان و تطابق میان آفاق و انفس به مقتضای سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و طریق معرفت نفس و خدا بحکم: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.
تو به معنی جان جمله عالمی میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۸ - عشق تو برد هوش من غم فزوده را
عشق تو برد هوش من غم فزوده را مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۲ - با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۴ - نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۸۱ - و له ایضاً
ای به گه جود چو گل تازه رو محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۶۶ - سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
غزل ۲۸۲۳ - ز کجایی؟ ز کجایی؟ هله ای مجلس سامی
زِ کجایی؟ زِ کجایی؟ هَله ای مَجْلِسِ سامی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۱۶ - سرگرم عشقم از غم دستار فارغم
سرگرم عشقم از غم دستار فارغم جامی : سبحةالابرار
بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت
چون زلیخا ز مه کنعانی عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۱۰ - هر دل که به توحید ز درویشان است
هر دل که به توحید ز درویشان است سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۴۰ - غزل
ای میوه رسیده ز بستان کیستی؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۱ - ز می پرستی خود لاله برنمی گردد
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۰ - افسانهسرائی ده دختر
فرنگیس اولین مرکب روان کرد میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۶۰ - باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت
باز تیر مژه بر جان بلاکش زد و رفت سعدالدین وراوینی : باب پنجم
داستانِ نیک مرد با هدهد
دادمه گفت : شنیدم که مردی در مکتبِ عُلِّمنَا مَنطَقَ الطَّیرِ ، زبانِ مرغان آموخته بود و زُقّهٔ طوطیانِ سراچهٔ عرشی و طاوسانِ باغچهٔ قدسی خورده با هدهدی آشنائی داشت . روزی میگذشت، هدهد را بر سرِ دیواری نشسته دید. گفت : ای هدهد، اینجا که نشسته ای ، گوش بخود دار و متیقّظ باش که اینجا کمینگاهِ یغمائیانِ قضاست ، تیرِ آفت را از قبضهٔ حوادث اینجا گشاد دهند، کاروانِ ضعاف الطّیر بدین مقام بحکمِ اختیار آیند و باحتراز گذرند . هدهد گفت : درین حوالی کودکی بطمعِ صیدِ من دام مینهد و من تماشایِ او میکنم که روزگار بیهوده میگذراند و رنجی نامفید میبرد. نیک مرد گفت : بر من همینست که گفتم و برفت . چون باز آمد هدهد را در دستِ آن طفل اسیر یافت . گفت : تو نه بردام نهادنِ آن طفل و تضییعِ روزگارِ او میخندیدی و چون دانه برابر بود و دام آشکارا ، بچه موجب درافتادی ؟ گفت : نشنیدهای ؟ اَلهُدهُدُ اِذَا نَقَرَ الاَرضَ یَعرِفُ مِنَ المَسَافَهِ مَا بَینَهُ وَ بَینَ المَاءِ وَ لَا یُبصِرُ شِعیَرهَ الفَخِّ لِیَنفُذَ مَا هُوَ فِی مَشِیئَهِ اللهِ تَعَالَی مَنَ القَضَاءِ وَ القَدَرِ. پوشیده نیست که هوایِ مرد جمالِ مصلحت را از دیدهٔ خرد پوشیده دارد و گردونِ گردان از سمتِ مرادِ هرک بگردید، سمتِ نقصان بحوالیِ احوال او راه یافت . من پرّهٔ قبای ملمّع چست کرده بودم و کلاهِ مرصّع کژ نهاده و بپرِ چابکی و دانش میپریدم و بر هشیاری و تیزبینیِ خویش اعتماد داشتم ، خود دانه بهانه شد و مرا در دام کشید و بدانک چون در ازل قلمِ ارادت رانده باشند و رقمِ حدوث برکشیده ، مرغانِ شاخسارِ ملکوت را از آشیانهٔ عصمت در آرند و بستهٔ دامِ بهانه گردانند و آدمِ صفّی که آیینهٔ دل چنان صافی داشت که در عالمِ شهادت از نقشِ الواحِ غیب حکایت کردی و باملأاعلی بعلمِ خویش تفاضل نمودی، دانهٔ گندم دیده بود و دام افگنی چون ابلیس شناخته و وصیّتِ لَاتَقرَبَا هذِهِ الشَّجَرَهَ شنیده ، پای بستِ خدعت و غرورِ نفس چرا آمد ؟ اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۶۵ - ای گهرپاک کز خزاین افلاک
ای گهرپاک کز خزاین افلاک اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۸۰ - با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - تا مرغ روانت در قفس خواهد بود
تا مرغ روانت در قفس خواهد بود عطار نیشابوری : نزهت الاحباب
نالیدن بلبل در فراق گل
بلبل از باد صبا در بوستان صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۸۱ - غافل کند از کوتهی عمر شکایت
غافل کند از کوتهی عمر شکایت اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۲۶ - در جامعیت انسان و تطابق میان آفاق و انفس به مقتضای سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق و طریق معرفت نفس و خدا بحکم: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.
تو به معنی جان جمله عالمی میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۸ - عشق تو برد هوش من غم فزوده را
عشق تو برد هوش من غم فزوده را مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۲ - با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۴ - نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۸۱ - و له ایضاً
ای به گه جود چو گل تازه رو محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۶۶ - سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید