خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد هجران، اشتیاق و عشق نافرجام سخن میگوید. شاعر از تلخی جدایی، درد دل و ندامت مینالد و به داستانهای اساطیری مانند یوسف و شیرین اشاره میکند. همچنین، از عتاب و خشم درونی خود نیز سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات اساطیری و ادبی آن نیاز به دانش پیشینهای دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
غزل ۱۱۹ - به زیر لب حدیث تلخ ، کان بیدادگر دارد
به زیر لب حدیث تلخ ، کان بیدادگر دارد
بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد ۱
بلای هجر و درد اشتیاق پیر کنعانی
کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد ۲
ندارد اشتیاق وصل شیرین، کوهکن، ورنه
به ضرب تیشه سد چون بیستون از پیش بردارد ۳
عتاب آلوده آمد ، باده در سر، دست بر خنجر
کدامین بیگله را میکشد دیگر چه سر دارد ۴
کسی دارد خبر از اشک و آه گرم من وحشی
که آتش در دل و داغ ندامت بر جگر دارد ۵
بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد ۱
بلای هجر و درد اشتیاق پیر کنعانی
کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد ۲
ندارد اشتیاق وصل شیرین، کوهکن، ورنه
به ضرب تیشه سد چون بیستون از پیش بردارد ۳
عتاب آلوده آمد ، باده در سر، دست بر خنجر
کدامین بیگله را میکشد دیگر چه سر دارد ۴
کسی دارد خبر از اشک و آه گرم من وحشی
که آتش در دل و داغ ندامت بر جگر دارد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۸ - دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۰ - به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.