بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۲۹ - چه شد آستان حضور دل ‌که تو رنج دیر و حرم کشی
چه شد آستان حضور دل ‌که تو رنج دیر و حرم کشی
نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۹ - حکایت هشت - ادیب اسماعیل و زنده کردن مرده
در عهد ملکشاه و بعضی از عهد سنجر فیلسوفی بود بهرات و اورا ادیب اسماعیل گفتندی مردی سخت بزرگ و فاضل و کامل اما اسباب او و معاش او از دخل طبیبی بودی و او را ازین جنس معالجات نادره بسیار است مگر وقتی ببازار کشتاران برمیگذشت قصابی گوسفندی را سلخ میکرد و گاه گاه دست در شکم گوسفند کردی و پیه گرم بیرون کردی و همی خورد خواجه اسماعیل چون آن حالت بدید در برابر او بقالی را گفت که اگر وقتی این قصاب بمرد پیش از آنکه او را بگور کنند مرا خبر کن بقال گفت سپاس دارم چون این حدیث را ماهی پنج شش برآمد یکی روز بامدادی خبر افتاد که دوش فلان قصاب بمرد بمفاجا بی هیچ علت و بیماری که کشید و این بقال بتعزیت شد خلقی دید جامه دریده و جماعتی در حسرت او همی سوختند که جوان بود و فرزندان خرد داشت پس آن بقال را سخن خواجه اسماعیل یاد آمد بدوید و وی را خبر کرد خواجه اسماعیل گفت دیر مرد پس عصا بر گرفت و بدان سرای شد و چادر از روی مرده برداشت و [نبض او در دست گرفت و یکی را فرمود تا عصا بر پشت پای او همی‌زد پس از ساعتی ویرا گفت بسنده است] پس علاج سکته آغاز کرد و روز سوم مرده برخاست و اگرچه مفلوج شد سالها بزیست پس از آن مردمان عجب داشتند و آن بزرگ از پیش دیده بود که او را سکته خواهد بود،
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۲ - با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۷۱ - چو صبحم دماغ می‌آشام نیست
چو صبحم دماغ می‌آشام نیست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۹۳ - حیا را دستگاه خودپسندیهای طاقت کن
حیا را دستگاه خودپسندیهای طاقت کن
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۲ - اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
اسیرِ شیشه کُن آن جِنّیانِ دانا را
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۳۶ - خواهی که کسی شوی زهستی کم کن
خواهی که کسی شوی زهستی کم کن
فردوسی : فریدون
بخش ۱۲ - برآمد برین نیز یک چندگاه
برآمد برین نیز یک چندگاه
همام تبریزی : مفردات
شماره ۱۱ - هرگه که دلم ز ره بیفتد
هرگه که دلم ز ره بیفتد
حافظ : غزلیات
غزل ۷۴ - حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۴۰ - ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل
ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل
مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۴۲ - چو مهر عشق سلیمان، به هر دو کون تو داری
چو مُهرِ عشقِ سُلَیمان، به هر دو کَوْن تو داری
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲۱ - در بیان آنکه چنانکه موسی علیه السلام باقوت نبوت و عظمت رسالت جویای خضر علیه السلام گشته بود مولانا قدسنا الله بسره العزیز باوجود چندین فضایل و خصال و مقامات و کرامات و انوار و اسرار که در دور و طور خود بی نظیر بود و مثل نداشت طالب شمس الدین تبریزی قدس اللّه سره العزیز گشته بود
غرضم از کلیم مولاناست
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۲۲ - رسیدن شمس الدین و مولانا بیکدیگر
نزد یزدان چو بود مولانا
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۰ - زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است
زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد
اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۳۱ - نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۹ - ز لشکر گزین کرد بهرام شیر
ز لشکر گزین کرد بهرام شیر
مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۰ - اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
اَقْبَلَ السّاقی عَلَیْنا حامِلا کَاْسَ الْمُدامْ
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۸۱۱ - ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی
ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی