بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۱ - گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد
گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۲۷ - اندر طلب یار چو مردانه شدم
اندر طلب یار چو مردانه شدم حافظ : غزلیات
غزل ۴۰۱ - چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۸۷ - ای ربوده دلم به رعنایی
ای ربوده دلم به رعنایی خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵۳ - در شکایت از روزگار و مردم
به درد دلم کاشنایی نبینم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر
در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰۶ - تخت خیری بین دگر بر تختهٔ خارا زده
تخت خیری بین دگر بر تختهٔ خارا زده ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۳۶ - در کوی تو من سوخته دامن بودم
در کوی تو من سوخته دامن بودم مولوی : غزلیات
غزل ۶۶۸ - رجب بیرون شد و شعبان درآمد
رَجَب بیرون شُد و شَعْبان دَرآمَد اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۷۸ - صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۲ - دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۳۶ - در کوی خودم مسکن و ماوا دادی
در کوی خودم مسکن و ماوا دادی حافظ : غزلیات
غزل ۱۲۵ - شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۰۲ - چونک کمند تو دلم را کشید
چونک کَمَنْدِ تو دِلَم را کَشید مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۵۱ - شب و روز آن نکوتر، که به پیش یار باشی
شب و روز آن نِکوتَر، که به پیشِ یار باشی سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۰ - تو را سریست که با ما فرو نمیآید
تو را سریست که با ما فرو نمیآید حافظ : غزلیات
غزل ۳۳۹ - خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۷۱ - بر من نیستی، یارا کجایی؟
بَرِ من نیستی، یارا کجایی؟ ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۰ - پس از آبادان
دیگر روز صبحگاهی کشتی در دریا راندند و بر جانب شمال روانه شدیم و تا ده فرسنگ بشدند هنوز آب دریا میخوردند و خوش بود و آن آب شط بود که چون زبانه ای در میان دریا به دید آمد. چندان که نزدیک تر شدیم بزرگ تر مینمود و چون به مقابل او رسیدیم چنان که بر دست چپ تا یک فرسنگ بماند باد مخالف شد و لنگر کشتی فرو گذاشتند و بادبان فروگرفتند. پرسیدم که آن چه چیز است گفتند خشاب، صفت او : چهارچوب است عظیم از ساج چون هیئت منجنیق نهادهاند مربع که قاعده آن فراخ باشد وسر آن تنگ و علو آن از روی آب چهل گز باشد و بر سر آن سفالها و سنگها نهاده بعد از آن که آن را با چوب به هم بسته و بر مثال سقفی کرده و بر سر آن چهار طاقی ساخته که دیدبان بر آن جا شود، و این خشاب بعضی میگویند که بازرگانی بزرگ ساخته است بعضی گفتند که پادشاهی ساخته است و غرض از آن دو چیز بوده است یکی آن که در آن حدود که آن است خاکی گردنده است و دریا تنک چنان کمه اگر کشتی بزرگ به آن جا رسد بر زمین نشیند و شب آن جا چراغ سوزند در آبگینه چنان که باد در آن نتوان زد و مردم از دور بینند و احتیاط کنند که کس نتواند خلاص کردن، دوم آن که جهت عالم بدانند و اگر دزدی باشد ببینند و احتیاط کنند و کشتی از آن جا بگردانند. ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۸۲ - ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
غزل ۱۰۵۱ - گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد
گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۲۷ - اندر طلب یار چو مردانه شدم
اندر طلب یار چو مردانه شدم حافظ : غزلیات
غزل ۴۰۱ - چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۸۷ - ای ربوده دلم به رعنایی
ای ربوده دلم به رعنایی خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵۳ - در شکایت از روزگار و مردم
به درد دلم کاشنایی نبینم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر
در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰۶ - تخت خیری بین دگر بر تختهٔ خارا زده
تخت خیری بین دگر بر تختهٔ خارا زده ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۳۶ - در کوی تو من سوخته دامن بودم
در کوی تو من سوخته دامن بودم مولوی : غزلیات
غزل ۶۶۸ - رجب بیرون شد و شعبان درآمد
رَجَب بیرون شُد و شَعْبان دَرآمَد اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۷۸ - صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۲ - دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۳۶ - در کوی خودم مسکن و ماوا دادی
در کوی خودم مسکن و ماوا دادی حافظ : غزلیات
غزل ۱۲۵ - شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۰۲ - چونک کمند تو دلم را کشید
چونک کَمَنْدِ تو دِلَم را کَشید مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۵۱ - شب و روز آن نکوتر، که به پیش یار باشی
شب و روز آن نِکوتَر، که به پیشِ یار باشی سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۰ - تو را سریست که با ما فرو نمیآید
تو را سریست که با ما فرو نمیآید حافظ : غزلیات
غزل ۳۳۹ - خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۷۱ - بر من نیستی، یارا کجایی؟
بَرِ من نیستی، یارا کجایی؟ ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۰ - پس از آبادان
دیگر روز صبحگاهی کشتی در دریا راندند و بر جانب شمال روانه شدیم و تا ده فرسنگ بشدند هنوز آب دریا میخوردند و خوش بود و آن آب شط بود که چون زبانه ای در میان دریا به دید آمد. چندان که نزدیک تر شدیم بزرگ تر مینمود و چون به مقابل او رسیدیم چنان که بر دست چپ تا یک فرسنگ بماند باد مخالف شد و لنگر کشتی فرو گذاشتند و بادبان فروگرفتند. پرسیدم که آن چه چیز است گفتند خشاب، صفت او : چهارچوب است عظیم از ساج چون هیئت منجنیق نهادهاند مربع که قاعده آن فراخ باشد وسر آن تنگ و علو آن از روی آب چهل گز باشد و بر سر آن سفالها و سنگها نهاده بعد از آن که آن را با چوب به هم بسته و بر مثال سقفی کرده و بر سر آن چهار طاقی ساخته که دیدبان بر آن جا شود، و این خشاب بعضی میگویند که بازرگانی بزرگ ساخته است بعضی گفتند که پادشاهی ساخته است و غرض از آن دو چیز بوده است یکی آن که در آن حدود که آن است خاکی گردنده است و دریا تنک چنان کمه اگر کشتی بزرگ به آن جا رسد بر زمین نشیند و شب آن جا چراغ سوزند در آبگینه چنان که باد در آن نتوان زد و مردم از دور بینند و احتیاط کنند که کس نتواند خلاص کردن، دوم آن که جهت عالم بدانند و اگر دزدی باشد ببینند و احتیاط کنند و کشتی از آن جا بگردانند. ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۸۲ - ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو