این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، به زیباییهای ظاهری و معنوی اشاره دارد و عشق و زیبایی را ستایش میکند. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که بر هر چیزی غلبه دارد و از زیباییهای طبیعت و انسان به عنوان نمادهایی از عشق و لطافت استفاده میکند. همچنین، شعر به موضوعاتی مانند عرفان، عشق الهی و فلسفه زندگی نیز اشاره دارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد تا بتوان به درستی آنها را درک کرد.
غزل ۱۲۵ - شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد ۱
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد ۲
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد ۳
گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا
نه سواریست که در دست عنانی دارد ۴
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد ۵
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد ۶
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد ۷
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد ۸
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد ۹
مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.