صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۴۷ - ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
درین گلشن ندارم ب و جاهی
درین گلشن ندارمب و جاهی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۹۵ - چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۰۴ - که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۹۳ - از دست رفت دامن یاری که داشتم
از دست رفت دامن یاری که داشتم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۸ - هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
هر چند از گهر صدف آسا لبالبم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۶ - تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام ایرانشان : کوشنامه
بخش ۳۷ - زاده شدن کوش پیل دندان یا کوش پیلگون
چو از هیچ سو کوش دشمن ندید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۴۹ - چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۹ - مسلمست که گنجشک نیست چون شهباز
مسلمست که گنجشک نیست چون شهباز مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۳ - تا خواستهام از تو ترا خواستهام
تا خواستهام از تو ترا خواستهام شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۷۷۶ - عاشقانی که عشق می بازند
عاشقانی که عشق می بازند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۲ - تا چند چو دف دست ستمهات خورم
تا چند چو دف دست ستمهات خورم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۱ - تا چند بهر زه چون غباری گردم
تا چند بهر زه چون غباری گردم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۰ - تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام رهی معیری : غزلها - جلد اول
حدیث جوانی
اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۱ - در بیان آنکه چون چلبی حسام الدین قدس اللّه سره از دنیا نقل کرد خلق جمع شدند و ولد را گفتند که بجای والد بنشین و شیخی کن. تا اکنون بهانه میکردی که حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز چلبی حسام الدین را خلیفه کرده بود. در این حال که او نقل کرد بایدکه قبول کنی و بهانه نیاوری ومنقاد شدن ولد و قبول کردن شیخی را.
خلق جمع آمدند پیر و جوان مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۹ - تا ترک دل خویش نگیری ندهم
تا ترک دل خویش نگیری ندهم میرزا قلی میلی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۵ - خوبی تو و حسن غیرپرور باشد
خوبی تو و حسن غیرپرور باشد مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۵ - بیکار شدم ای غم عشقت کارم
بیکار شدم ای غم عشقت کارم
غزل ۵۸۴۷ - ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
درین گلشن ندارم ب و جاهی
درین گلشن ندارمب و جاهی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۹۵ - چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۰۴ - که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۹۳ - از دست رفت دامن یاری که داشتم
از دست رفت دامن یاری که داشتم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۸ - هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
هر چند از گهر صدف آسا لبالبم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۶ - تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام ایرانشان : کوشنامه
بخش ۳۷ - زاده شدن کوش پیل دندان یا کوش پیلگون
چو از هیچ سو کوش دشمن ندید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۴۹ - چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۹ - مسلمست که گنجشک نیست چون شهباز
مسلمست که گنجشک نیست چون شهباز مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۳ - تا خواستهام از تو ترا خواستهام
تا خواستهام از تو ترا خواستهام شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۷۷۶ - عاشقانی که عشق می بازند
عاشقانی که عشق می بازند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۲ - تا چند چو دف دست ستمهات خورم
تا چند چو دف دست ستمهات خورم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۱ - تا چند بهر زه چون غباری گردم
تا چند بهر زه چون غباری گردم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۹۰ - تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام رهی معیری : غزلها - جلد اول
حدیث جوانی
اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهام سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۱ - در بیان آنکه چون چلبی حسام الدین قدس اللّه سره از دنیا نقل کرد خلق جمع شدند و ولد را گفتند که بجای والد بنشین و شیخی کن. تا اکنون بهانه میکردی که حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز چلبی حسام الدین را خلیفه کرده بود. در این حال که او نقل کرد بایدکه قبول کنی و بهانه نیاوری ومنقاد شدن ولد و قبول کردن شیخی را.
خلق جمع آمدند پیر و جوان مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۹ - تا ترک دل خویش نگیری ندهم
تا ترک دل خویش نگیری ندهم میرزا قلی میلی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۵ - خوبی تو و حسن غیرپرور باشد
خوبی تو و حسن غیرپرور باشد مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۵ - بیکار شدم ای غم عشقت کارم
بیکار شدم ای غم عشقت کارم