هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۵۷ - شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۱۷ - خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۰۶ - مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۷ - نیست کس محرم که پیغامم رساند یار را
نیست کس محرم که پیغامم رساند یار را
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۶۷ - آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۵۶ - ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۸۶ - کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۱۴ - نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۶۵ - آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۹ - ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما
ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما
بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۶۳ - هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۸۱ - بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۴۱ - شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۰۵ - ملهم چو نعیم این جهان فانی دید
ملهم چو نعیم این جهان فانی دید
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
وفات کردن ویس
چو با رامین بد او هشتاد ویک سال
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۰ - در بیان آنکه از دور آدم تا این غایت احوال اولیای کامل و عاشقان واصل ظاهر شد و خلق رو بدیشان آوردند و احوال بزرگی ایشان را همه شنیدند و قبول کردند و اهل علم ظاهراً از حال ایشان بیخبر بودند تا حدی که منصور حلاج رحمة اللّه علیه را از غایت بیخبری بردار کردند و آویختند باز بالای عالم اولیاء عالم دیگر است و آن مقام معشوق است، این خبر در عالم نیامد و بهیچ گوش نرسید مولانا شمس الدین تبریزی عظم اللّه ذکره جهت مولانا جلال الدین قدسنا اللّه بسره العزیز ظاهر شد تا او را از عالم عاشقی و مرتبۀ اولیائی و اصل سوی عالم معشوقی برد زیرا از ازل گوهر آن دریا بود که کل شیئی یرجع الی اصله
ناگهان شمس دین رسید بوی
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟
تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۵۴ - سوخته جانم غم وسیله ندارم
سوخته جانم غم وسیله ندارم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۶۲ - فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد