صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۰۹ - گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۸۳ - عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۷ - صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریخت
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۴۲ - ز کوی عشق مَلَک دل شکسته می آید
ز کوی عشق مَلَک دل شکسته می آید
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۹۴ - ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند
ابر چشمم چون به عزم گریه دامان بشکند
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵۵ - جان به یاد لبت، شکر خاید
جان به یاد لبت، شکر خاید
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۳۲ - چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه روح افزا و راحت باری ای باد
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۴۲ - تیر بستم تو را دلم ترکش باد
تیر بستم تو را دلم ترکش باد
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۹۰ - گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۸۴ - ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد
ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۱۷ - آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
وحدت کرمانشاهی : رباعیات
رباعی ۸ - گر طالب مطلوب به هر آیینی
گر طالب مطلوب به هر آیینی
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۹۳ - چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ
چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۸۸ - تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم
تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۴۶ - در بیان آنکه حق تعالی عبادت و خدمت را بر بندگان جهت آن نهاد تا اندک اندک خدا پرست شوند و از خودپرستی وارهند همچنانکه اطفال رضیع را مادران از هر طعامی بانگشت میچشانند تا بدان خو گیرند و عاقبت از شیر بریده شوند و قوتشان عوض شیر نان و گوشت و طهامهای دیگر گردد دنیا و خوشیهای آن همچون شیر است و طاعت حق و معرفت و حکمت همچون طعام. پس این پنج نماز را جهت آن نهادند که آهسته آهسته آدمی بدان خو کند و مستعد نماز دایم گردد که وفی صلاتهم دائمون آنها که قیام و زندگی و قوتشان از این قوت است قایم باللّه اند هرگز نمیرند و آنها که در این پنج نماز ماندند و ذوق نمازدایم نیافتند و مستعد آن نشدند که آن طعام قوت ایشان شود زنده و قایم بشیر دنیا اند لاجرم بمیرند و فانی شوند
خدمت از بهر آن نهاد خدا
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۷ - تتمهٔ قصیده
ای با خطاب مهر تو هر ذره‌یی سپهر
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۲۱ - در بیان آنکه نور انبیاء و اولیاء و مؤمنان قدیم است و قایم بخدا، حدوث و عدد در صورت ایشان باشد نه در معنی شان. از اینرو می‌فرماید پیغامبر علیه السلام که کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین. و از آن سبب یک نفس‌اند که همه زنده بنور حق‌اند چون نظر بنور ایشان کنی جمله را یک بینی و اگر بصورتشان نگری متعدد نماید همچنانکه آفتاب در صد هزار خانه می‌تابد خانه‌ها متعدداند اما نور یکی است از این جهت مصطفی صلوات اللّه علیه مؤمنان را نفس واحد خواند که آن یگانگی مخصوص بدیشان است، باقی همه متعدداند ظاهراً و باطناً مثلا هر کس را در خانۀ خود چراغی هست از مردن چراغ یکی خانۀ دیگری تاریک نشود. زیرا هر یکی جدا چراغی دارند. الا چراغ خانۀ مؤمنان چون آفتاب است که اگر غروب کند یا منکسف گردد همه خانه‌ها تاریک ش
مادح خورشید مداح خود است
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۴۴ - چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۸ - د‌ر مدح شاهنشاه مبرور محمد شاه مغفور طاب‌الله ثراه گوید
دلکی هست مرا شیفته و هرجایی
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۱۵ - دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم