سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۰ - اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶۱ - ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری
ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۰ - با ناله نای غلغل می چه خوشست
با ناله نای غلغل می چه خوشست
سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
فی تخصیص ابی‌بکر علی کافّة الناس
دل احمد ز کون بود نقط
بلند اقبال : بخش اول - گزیده‌ای از کرامات و فضایل حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب (ع)
بخش ۴ - داستان مادر و فرزندی که مادرش فرزندی او را انکار می نمود
در زمان حکمرانی عمر
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۶ - بیادت زنده ام، اینست مشرب
بیادت زنده ام، اینست مشرب
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بیا باهم در آویزیم و رقصیم
بیا باهم در آویزیم و رقصیم
سعدی : غزلیات
غزل ۴۴۲ - گر غصه روزگار گویم
گر غصه روزگار گویم
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - محبت خدا کامل ترین لذتهاست
چون دانستی که محبت خدا در حق بندگان ممکن، و رأس همه فضایل و سرمایه جمله سعادات است بدان که الذ همه لذات، و بالاترین جمله ابتهاجات نیز هست و بیان این مطلب آن است که آنچه سابقا اشاره به آن شد معلوم شد که محبت، میل و رغبت طبع است به چیزی که ادراک آن ملایم طبع باشد یا بهجت و سرور به ادراک ملایم و لذت آن، خود ادراک ملائم و رسیدن به آن است پس لذات، تابع ادراکاتند، و انسان جامع قوای چند هست و از برای هر قوه، لذتی است که عبارت است از رسیدن و ادراک آن قوه به مقتضای طبع خود و چون مقتضای قوه غضبیه، انتقام و برتری است، پس لذت آن در تسلط و غلبه است و قوه شهویه که مقتضای آن تحصیل غذا و حصول مباشرت و امثال آن است پس لذت آن در رسیدن به آنها است و همچنین لذت قوه سامعه در شنیدن الحان و نغمه ها و لذت باصره در دیدن آب ها و سبزه ها و صور جمیله و شامه در بوییدن عطرهای طیبه و قوه عاقله که آن را بصیرت باطنه گویند، مقتضای آن معرفت حقایق اشیاء و احاطه علمی به موجودات است پس التذاذ آن در علم و معرفت است و نظر به اینکه منتهای کمال انسانی، بلکه اخص اوصاف الهیه و اشرف صفات ربوبیه، علم است، پس آن، اقوای لذات و اکمل ابتهاجات خواهد بود و از این جهت هرگاه کسی بشنود که او را به زیرکی و دانایی و کثرت علم ستایش می کنند، به نشاط می آید، زیرا از این ستایش کردن و ثنا نمودن، کمال ذات و جمال علم خود را استباط می نماید پس بر خود می بالد و لذت می یابد، بلکه اگر به نظر حقیقت و تحقیق بنگری، ادراکی که کمال است، نیست مگر علم و معرفت، و سایر ادراکات و رسیدن به مقتضیات سایر قوا، مثل حصول غلبه و تحصیل غذا و وصول به وقاع و سماع و امثال اینها، هیچ یک از جمله کمال شمرده نمی شود پس، کمال منحصر درعلم است و چون اقوای لذات، وصول به کمالات است، پس علم، لامحاله اقوای لذات است و شک نیست که لذت جمیع بر یک نسق نیست، چون لذت علم به خیاطی و جولائی، هرگز مانند لذت علم به سیاست مدن و تدبیر مملکت و نظم امور خلایق نیست و همچنین لذت علم نحو و صرف و شعر و تواریخ، چون لذت علم به خدا و اوصاف جلال و جمال او، و معرفت ملک و ملکوت و عجایب خلقت آسمان و زمینها نیست بلکه لذت هر علمی به قدر شرف آن علم است و شرف هر علمی به قدر شرافت معلوم است پس اگر در معلومات، چیزی باشد که اشرف و اجل و اعظم از همه باشد، علم به آن، الذ همه علوم، و اشرف و اکمل آنها خواهد بود.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۹۹ - سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۳ - بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند
بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۲۳ - چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف
چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۹ - ای کشته چو من هزار در پای غمت
ای کشته چو من هزار در پای غمت
عطار نیشابوری : حکایت کوف
حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود
حقه‌ای زر داشت مردی بی‌خبر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۱۴ - تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۰۶۷ - از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۳۲ - چرخ ... چه ویران چه کند آبادم
چرخ ... چه ویران چه کند آبادم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۸۷ - گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی
گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۳۸ - دشت را از جلوه اش رشک گلستان دیده ام
دشت را از جلوه اش رشک گلستان دیده ام