عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲ - گردل گویم به منتهایی نرسید
گردل گویم به منتهایی نرسید
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۲۶ - هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند
هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۱ - کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟
کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۵۰ - ز لب به سینه عبث نیست ترکناز نفس
ز لب به سینه عبث نیست ترکناز نفس
سعدی : قطعات
قطعه شمارهٔ ۱۷ - کاه و کهربا
چند گویی که مهر ازو بردار
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۹ - آمد به سر کوی تو مسکین درویش
آمد به سر کوی تو مسکین درویش
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۵۲
چهار کار دژآگاهی (‌نادانی‌) و دشمنی و بدی با تن خود کردن است: یکی پادیاوندی (‌یعنی‌: زبردستی و زورمندی‌) نمودن‌، دیگر درویش متکبر که با مردی توانگر نبرد آورد، دیگ‌ر مرد پیر ریژخوی که زنی برنا به زنی گیرد و دیگر مرد گشن (‌جوان‌) که زنی پیر به زنی کند.
مولوی : غزلیات
غزل ۳۵۰ - ز بعد وقت نومیدی امیدی‌ست
زِ بَعدِ وَقتِ نومیدیْ امیدی‌ست
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۱۳ - بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان
بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۳۹ - نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۱۱۰ - در حضرت او وحدت و کثرت دریاب
در حضرت او وحدت و کثرت دریاب
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۰۱۲ - چو من آشفته آن زلف و خالم
چو من آشفته آن زلف و خالم
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۶۵ - کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۱۸ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نگاشته
سرکار حاجی را از همه چیز رستگانیم و بی همه چیز از بستگان، روز گذشته شامگه راهنمای راستین رازگشای راستان استادی شباهنگم مژده داد که پیش پوی جویندگان و پیش جوی پویندگان با همه بی نشانی از تو نامی بر زبان رانده و از در مهربانی نه اندیشه کاری با خویشتن خوانده. اختر بختم از این خوش نوید با همه مهر سوزی و تیره روزی تاب رخشندگی افزود، و مشت خاکم بدین فرخ امید با همه نیستی آب چشمه زندگی پرداخت. اگر اندیشه این بنده به خواست بار خدا بر خواست بار خدا پیشی نجست و نیروی مرگ پولاد پنجه بر بازوی آبگینه گوهر جان دستی پیشی نیافت، روز آدینه که نوبت آزادی است همراه بزرگ استاد خویش یا خود تنها سیم سیاه جان و خاک تباه تن را به فر زمین بوس فرگاه درویشانه شرم توده کیمیا و داغ سوده توتیا خواهم ساخت. چون خانه تاریک است و هنگام دریافت همایون دیدار نزدیک، دراز درائی را که جز زیان رامش و انگیز تیمار سودی نیست بر کران مانده، اگر رازی و نیازی هست هم در بزم بار دل به زبان بی زبانی راز خواهد گشود و باز خواهد نمود. مصرع: من چگویم یک رگم هشیار نیست. جاودان جان را از آن در دیری و دوری مباد، و دیده و گوش را از آن گفت شیوا و روی زیبا کری و کور.
اقبال لاهوری : زبور عجم
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
عطار نیشابوری : بخش ششم
جواب پدر
پدر گفتش که ای مغرور مانده
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۵ - ایوب به صبر خویشتن می نازد
ایوب به صبر خویشتن می نازد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۸۸ - گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
سعیدا : غزلیات
شماره ۲۰۶ - مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
نگه دارد برهمن کار خود را
نگه دارد برهمن کار خود را