عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۱۵ - دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۷۶ - ای گشته خجل زهره ز چنگ خوش تو
ای گشته خجل زهره ز چنگ خوش تو مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۴۹ - کردی به سخن پریرم از هجر آزاد
کردی به سخن پریرم از هجر آزاد ابن یمین فَرومَدی : ترکیبات
شمارهٔ ١٠ - مستزاد
با جمع بتان صحبت سنگین چه خوش آید حافظ : قطعات
قطعه ۲۸ - به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجه
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجه عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۳ - صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱ - آغاز
قبله همت خدای شناس کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۹۵ - تا تنگ دلم جای چو تو خوش پسرست
تا تنگ دلم جای چو تو خوش پسرست کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۲ - راز من و تو چو هر کسی می گویند
راز من و تو چو هر کسی می گویند عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۰۵ - در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
در دل شکنی آفت صرف است نگاهش بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۹۶ - هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۹۸ - نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در ستایش معرفت و مقام عشق
هزاران پرده بر قانون عشق است حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۸ - به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است
به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۴۲ - مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۰۴ - ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲ - صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
صد فوج عشوه از نظر من گذشته است عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۷۹ - نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
نوشیم شربتی که شکرها درو گم است سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۳ - در بیان آنکه اولیا را یک مقام است که اگر آن را بخلق پیدا کنند خلق را هستی نماند و همه عالم نیست شوند چنانکه از آفتاب قیامت جمادات آسمان و زمین و صور چون یخ و برف بگدازند و یک آب شوند.
گر کنم باز من سر ابنان سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۱ - در بیان آنکه غم آخرت زندگی بار آورد و غم دنیا دل را پژمرده کند. زیرا دنیا گندم نما و جو فروش است بظاهر خوب مینماید و در حقیقت زشت است،عجوزهایست که خود را میآراید و در نظر خوب و جوان مینماید، بسحر و مکر مردم را از راه میبرد رهزن راه خداست، قلب را زر مینماید و بدرا نیک و نیستی را هستی شهوات و چرب و شیرین دنیا بزبان حال وسوسه میکند آدمی را که گرد ما گرد تا سود بری و سود آن کلی زیان است
غم دنیا مخور زیان دارد
غزل ۵۱۵ - دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۷۶ - ای گشته خجل زهره ز چنگ خوش تو
ای گشته خجل زهره ز چنگ خوش تو مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۴۹ - کردی به سخن پریرم از هجر آزاد
کردی به سخن پریرم از هجر آزاد ابن یمین فَرومَدی : ترکیبات
شمارهٔ ١٠ - مستزاد
با جمع بتان صحبت سنگین چه خوش آید حافظ : قطعات
قطعه ۲۸ - به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجه
به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجه عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۳ - صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱ - آغاز
قبله همت خدای شناس کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۹۵ - تا تنگ دلم جای چو تو خوش پسرست
تا تنگ دلم جای چو تو خوش پسرست کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۶۲ - راز من و تو چو هر کسی می گویند
راز من و تو چو هر کسی می گویند عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۰۵ - در دل شکنی آفت صرف است نگاهش
در دل شکنی آفت صرف است نگاهش بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۹۶ - هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم
هر دم اندیشه ی ان شوخ ستمکاره کنم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۹۸ - نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در ستایش معرفت و مقام عشق
هزاران پرده بر قانون عشق است حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۸ - به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است
به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۴۲ - مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۰۴ - ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲ - صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
صد فوج عشوه از نظر من گذشته است عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۷۹ - نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
نوشیم شربتی که شکرها درو گم است سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۳ - در بیان آنکه اولیا را یک مقام است که اگر آن را بخلق پیدا کنند خلق را هستی نماند و همه عالم نیست شوند چنانکه از آفتاب قیامت جمادات آسمان و زمین و صور چون یخ و برف بگدازند و یک آب شوند.
گر کنم باز من سر ابنان سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۱ - در بیان آنکه غم آخرت زندگی بار آورد و غم دنیا دل را پژمرده کند. زیرا دنیا گندم نما و جو فروش است بظاهر خوب مینماید و در حقیقت زشت است،عجوزهایست که خود را میآراید و در نظر خوب و جوان مینماید، بسحر و مکر مردم را از راه میبرد رهزن راه خداست، قلب را زر مینماید و بدرا نیک و نیستی را هستی شهوات و چرب و شیرین دنیا بزبان حال وسوسه میکند آدمی را که گرد ما گرد تا سود بری و سود آن کلی زیان است
غم دنیا مخور زیان دارد