خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه و روحی شاعر است که از فراق و ناامیدی رنج میبرد. او از یاران خود کمک میخواهد تا از وادی جنون نجات یابد و به دارالشفا برود. شاعر از گناهان خود و انتظار شفاعت در قیامت میگوید، همچنین از از دست دادن آبرو و امیدهایش سخن میگوید. در نهایت، او به دوستی و وفاداری اشاره میکند و از فلک مینالد که همه چیز را از او گرفته است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی، و رنج روحی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند گناه و شفاعت نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۱۵ - دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
این مرغ بسمل از دم تیغت کجا بریم ۱
یاران مدد کنید که از وادی جنون
دیوانه دل گرفته به دارالشفا بریم ۲
این مایه معصیت نه سزاوار بخشش است
در حشر انتظار شفاعت چرا بریم ۳
این آبرو که صاف شراب خجالت است
صد ره به خاک ریخته، دیگر کجا بریم ۴
ما تاب انفعال نداریم، جور بس
لازم شود، مباد که نام وفا بریم ۵
همت ببین که وقت شبیخون احتیاج
امیدهای کشته به پیش دعا بریم ۶
بازار دوستت به دو عالم کجا برند
جهدی کنیم و چشم و دل آشنا بریم ۷
عرفی غمین مشو که فلک دادش آمدست
آمد که هر چه برده به یک نفس وا بریم ۸
این مرغ بسمل از دم تیغت کجا بریم ۱
یاران مدد کنید که از وادی جنون
دیوانه دل گرفته به دارالشفا بریم ۲
این مایه معصیت نه سزاوار بخشش است
در حشر انتظار شفاعت چرا بریم ۳
این آبرو که صاف شراب خجالت است
صد ره به خاک ریخته، دیگر کجا بریم ۴
ما تاب انفعال نداریم، جور بس
لازم شود، مباد که نام وفا بریم ۵
همت ببین که وقت شبیخون احتیاج
امیدهای کشته به پیش دعا بریم ۶
بازار دوستت به دو عالم کجا برند
جهدی کنیم و چشم و دل آشنا بریم ۷
عرفی غمین مشو که فلک دادش آمدست
آمد که هر چه برده به یک نفس وا بریم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۴ - ز من نبوده فغانی که دوش می کردم
گوهر بعدی:غزل ۵۱۶ - چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.