خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که عشق مانند آتشی سوزان، وجودش را سوزانده و هیچ اثری از گذشتهاش باقی نگذاشته است. شاعر خود را مانند پروانهای میداند که در برابر شمع عشق میسوزد و از این رنج لذت میبرد. همچنین، او از حسرت و تشنگی عشق سخن میگوید که مانند ریگهای بیابان، وجودش را میسوزاند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عشق است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
شماره ۲۹۰ - گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
همچو صبح از اثر داغ، گریبانم سوخت ۱
هیچ جایی اثری نیست ز خاکستر من
آتش عشق تو از بس که پریشانم سوخت ۲
کیست این شعله ی بی باک ندانم، کآمد
آنچنان در نظرم گرم که مژگانم سوخت ۳
از سموم چمن عشق چو شاخ سنبل
استخوان ها همه در پیکر عریانم سوخت ۴
کم ز پروانه نیم، لیک ندیدم هرگز
آن قدر گرمی ازان شمع که بتوانم سوخت ۵
قاتلم را نشناسند درین بزم، که عشق
همچو پروانه به شب های چراغانم سوخت ۶
سبزه ی دامن جویم، ولی از شوق سلیم
حسرت تشنگی ریگ بیابانم سوخت ۷
همچو صبح از اثر داغ، گریبانم سوخت ۱
هیچ جایی اثری نیست ز خاکستر من
آتش عشق تو از بس که پریشانم سوخت ۲
کیست این شعله ی بی باک ندانم، کآمد
آنچنان در نظرم گرم که مژگانم سوخت ۳
از سموم چمن عشق چو شاخ سنبل
استخوان ها همه در پیکر عریانم سوخت ۴
کم ز پروانه نیم، لیک ندیدم هرگز
آن قدر گرمی ازان شمع که بتوانم سوخت ۵
قاتلم را نشناسند درین بزم، که عشق
همچو پروانه به شب های چراغانم سوخت ۶
سبزه ی دامن جویم، ولی از شوق سلیم
حسرت تشنگی ریگ بیابانم سوخت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۹ - شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت
گوهر بعدی:شماره ۲۹۱ - نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.