کلیم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۹ - هنگامی که در بیجابور مورد سوئظن قرار گرفته و به حبس افتاده است
فلک قد را نمی پرسی که گردون
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۳۹ - عصا و رعشه ای در دست از پیری بما مانده
عصا و رعشه ای در دست از پیری بما مانده
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۸۴ - طالع وارون بر آن برگشته مژگان بسته ایم
طالع وارون بر آن برگشته مژگان بسته ایم
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۶ - تا با توام، از تو جان دهم آدم را
تا با توام، از تو جان دهم آدم را
ملک‌الشعرای بهار : مسمطات
اعلان جنگ
مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۵ - در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۰۰ - نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۹۸ - چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۵۲ - این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۷ - امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۰۶۲ - در این جهان دل خود را شکسته می بینم
در این جهان دل خود را شکسته می بینم
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۹ - از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۹۶ - از حلاوت‌ها که هست از خشم و از دشنام او
از حَلاوت‌ها که هست از خشم و از دُشنامِ او
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۲ - دگر بهار چمن را چه دلگشا کردست
دگر بهار چمن را چه دلگشا کردست
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۴ - ترک چشمت می کند آماجگه محراب را
ترک چشمت می کند آماجگه محراب را
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۱۱۶ - خطاب به نواب طهماسب میرزا
جلعت فداک: رفتی تو و رفت زندگانی افسوس.
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۹۹ - از خراسان به نواب طهماسب میرزا نوشته
نفسی فداء لارض انت ساکنه. در نظر شریف هست که هنگام ادراک حضور مکرر در خلوت های اوتراق و روزهای سواری عجز و الحاح و اضطراری میکردم که شما راضی شوید دست از این پیره زنه بردارم، یک باره طلاقش بدهم، مردانه مطلق العنان باشم، شما منع و تحذیر فرمودید نگذاشتید و خود رفتید و مرا همچنان دوستاق و اسیر در چنگ عجوزک نادلپذیر گذاشتید. حالا نمیدانید هر روز بچه رنگی خود مینماید، جان میفریبد، دل میرباید. یقین پنج شش هزار سال از عمر کثیفش رفته، باز مثل دختر چارده ساله دهان غنچه عارضش لاله همه جا جلوه میکند؛ کو کجاست آن که فرمود غری غیری بابی افدیه و امی شیران در تاب این کمندند؛ اینجا مرد مرتضی علی است صلواه الله و سلامه علیه. حالا اگر شاهزاده خبر شود که:
ادیب الممالک : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - چکامه
در سه موقع کار نتوان با تهور یا شتاب
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۵۴ - قائم مقام به وقایع نگار نوشته است
حضرت میرزا علی سلم الله تعالی؛ مینوش بهنگام که هنگام ربیع است شما خود که فصل ربیع و خریف را نمیشناسید، حق رفیق شریف چه میشناسید؟ گیتی ز گل ولاله پر از نقش بدیع است. ان یقولون الا قولا زورا.
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۵۲ - خطاب به میرزا ابوالقاسم وزیر کرمانشاه
برادر جان: فقراتی که در عالم صدق و اخوت از من مشورت کرده، جواب بی پرده خواسته بودند، جوابش این است که عمل دیوان بقول شیخ سعدی مثل سفر دریاست. بیم جان دارد و امید نان.