کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۳ - بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را عطار نیشابوری : باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا
شماره ۶۱ - از بس که دلم به بینشان داشت نیاز
از بس که دلم به بینشان داشت نیاز قائم مقام فراهانی : جلایرنامه
بخش ۳۶ - اگر انصاف باشد باز گویم
اگر انصاف باشد باز گویم خاقانی : قطعات
شماره ۲۳۸ - غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس
غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۱۱ - در بیابان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نیاز و اشارت به آنکه زاد این سفر پر خطر عجز است و بیچارگی و شکست و نیستی و منع طمطراق خودی
زاد راه او فغان و زاریست حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۸۱ - ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن
ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن محمد بن منور : فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
حکایت ۲ - حکایت از اشرف ابوالیمانی شنیدم که او نقل کرد از پیر محمد ابواسحقّ، گفت از پدر خود شنودم که شیخ اسبی کمیت داشت که هیچ کس را دست ندادی که برنشستی از تند
حکایت از اشرف ابوالیمانی شنیدم که او نقل کرد از پیر محمد ابواسحقّ، گفت از پدر خود شنودم که شیخ اسبی کمیت داشت که هیچ کس را دست ندادی که برنشستی از تندی که بودی و چون شیخ خواستی که بر نشیند پهلو فرا دکان داشتی تا شیخ پای در وی درآوردی و چون شیخ از دنیا برفت او را دیدند افسار گسسته و آب ازدیدۀ وی میدوید و آب و علف نمیخورد وهفت شبانروز آن اسب همچنین میبود ودر روز هفتم گفتند این اسب لاغر شده است نه آب میخورد و نه علف و بزیان خواهد آمد چکنیم؟ با خواجه ابوطاهر بگفتند خواجه ابوطاهر گفت بباید کشت تا درویشان ازو چیزی بخورند و به مردمان دهیم پس بکشتند و تبرّک را ببردند. محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶ - شیخ را فرزندی خرد فرمان یافت و شیخ عظیم او را دوست داشتی چون اورا به گورستان بردند شیخ فرزند را بدست خویش در خاک نهاد و چون از خاک برآمد اشک از چشم شی
شیخ را فرزندی خرد فرمان یافت و شیخ عظیم او را دوست داشتی چون اورا به گورستان بردند شیخ فرزند را بدست خویش در خاک نهاد و چون از خاک برآمد اشک از چشم شیخ روان گشت و با خود این بیت آهسته میگفت: مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه
جوحی هر سالی زِ درویشی به فَن خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۳۶ - در شکر ایادی شمس الدین رئیس
من که خاقانیم جفای وطن حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۷۹ - مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِتو دیدن
مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِتو دیدن غروی اصفهانی : مدایح و مراثی الامام ابی محمد الحسن المجتبی علیه السلام
شمارهٔ ۱ - فی مدح الامام ابی محمد الحسن المجتبی علیه السلام
صبا ز لطف چه عنقا برو بقلۀ قاف جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۷۳ - هر کجا بشکفد گلستانی
هر کجا بشکفد گلستانی جلال عضد : قصاید
شمارهٔ ۴ - فی مدیحۀ پیرحسین
روز آنست که عالم طرب از سر گیرد ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۲۷ - امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۷۷ - ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۱۷ - وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۱ - اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶۲ - چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۲۵ - در شکر عطای جاریه که پادشاه وقت به او کرده است
خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توست
غزل ۱۳ - بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را عطار نیشابوری : باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا
شماره ۶۱ - از بس که دلم به بینشان داشت نیاز
از بس که دلم به بینشان داشت نیاز قائم مقام فراهانی : جلایرنامه
بخش ۳۶ - اگر انصاف باشد باز گویم
اگر انصاف باشد باز گویم خاقانی : قطعات
شماره ۲۳۸ - غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس
غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۱۱ - در بیابان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نیاز و اشارت به آنکه زاد این سفر پر خطر عجز است و بیچارگی و شکست و نیستی و منع طمطراق خودی
زاد راه او فغان و زاریست حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۸۱ - ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن
ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن محمد بن منور : فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
حکایت ۲ - حکایت از اشرف ابوالیمانی شنیدم که او نقل کرد از پیر محمد ابواسحقّ، گفت از پدر خود شنودم که شیخ اسبی کمیت داشت که هیچ کس را دست ندادی که برنشستی از تند
حکایت از اشرف ابوالیمانی شنیدم که او نقل کرد از پیر محمد ابواسحقّ، گفت از پدر خود شنودم که شیخ اسبی کمیت داشت که هیچ کس را دست ندادی که برنشستی از تندی که بودی و چون شیخ خواستی که بر نشیند پهلو فرا دکان داشتی تا شیخ پای در وی درآوردی و چون شیخ از دنیا برفت او را دیدند افسار گسسته و آب ازدیدۀ وی میدوید و آب و علف نمیخورد وهفت شبانروز آن اسب همچنین میبود ودر روز هفتم گفتند این اسب لاغر شده است نه آب میخورد و نه علف و بزیان خواهد آمد چکنیم؟ با خواجه ابوطاهر بگفتند خواجه ابوطاهر گفت بباید کشت تا درویشان ازو چیزی بخورند و به مردمان دهیم پس بکشتند و تبرّک را ببردند. محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶ - شیخ را فرزندی خرد فرمان یافت و شیخ عظیم او را دوست داشتی چون اورا به گورستان بردند شیخ فرزند را بدست خویش در خاک نهاد و چون از خاک برآمد اشک از چشم شی
شیخ را فرزندی خرد فرمان یافت و شیخ عظیم او را دوست داشتی چون اورا به گورستان بردند شیخ فرزند را بدست خویش در خاک نهاد و چون از خاک برآمد اشک از چشم شیخ روان گشت و با خود این بیت آهسته میگفت: مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه
جوحی هر سالی زِ درویشی به فَن خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۳۶ - در شکر ایادی شمس الدین رئیس
من که خاقانیم جفای وطن حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۷۹ - مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِتو دیدن
مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِتو دیدن غروی اصفهانی : مدایح و مراثی الامام ابی محمد الحسن المجتبی علیه السلام
شمارهٔ ۱ - فی مدح الامام ابی محمد الحسن المجتبی علیه السلام
صبا ز لطف چه عنقا برو بقلۀ قاف جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۷۳ - هر کجا بشکفد گلستانی
هر کجا بشکفد گلستانی جلال عضد : قصاید
شمارهٔ ۴ - فی مدیحۀ پیرحسین
روز آنست که عالم طرب از سر گیرد ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۲۷ - امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۷۷ - ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن
ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدن ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۱۷ - وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۱ - اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶۲ - چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۲۵ - در شکر عطای جاریه که پادشاه وقت به او کرده است
خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توست