مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۴۶ - ای شکران ای شکران کان شکر دارم ازو
ای شِکَران ای شِکَران کان شِکَر دارم ازو
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۷ - چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟
چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟
عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۷۲ - هر جانی را که غرق انعام بود
هر جانی را که غرق انعام بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۱۷ - آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۲۱ - گاه لاف از آشنایی می‌زنیم
گاه لاف از آشنایی می‌زنیم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۸۰ - دلفروزست جام خاموشی
دلفروزست جام خاموشی
سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۹۴ - شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد
شبی زبان فصاحت ز منهیان خرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۶۶ - به روی گرم اگر تابنده باشی
به روی گرم اگر تابنده باشی
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق‌الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه‌ای پیش مرید هم‌چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می‌کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بی‌منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می‌خوانی بی‌اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل
طوطی‌یی در آیِنه می‌بیند او
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
پرسش های دیگر و پاسخ برهمن
ز هر دانشی چیست بهتر نخست
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۳۴۶ - در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۴۱ - پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟
پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۱ - تا بر هدف فلک زدم تیر سخن
تا بر هدف فلک زدم تیر سخن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۴۰ - لنگر درین خراب برای چه می کنی؟
لنگر درین خراب برای چه می کنی؟
انوری : غزلیات
غزل ۱۹۲ - ای مسلمانان ز جان سیر آمدم
ای مسلمانان ز جان سیر آمدم
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۳۰ - مساله
بدان که آنچه لابد است از نماز گفته آمد و دیگر مسایل چون حاجت افتد بباید پرسید که در چنین کتاب شرح نتوان کرد اما وسوسه در نیت نماز بسیار می باشد، بدین اشارتی کرده آید. بدان که وسوسه نیت کسی را بود که در عقل وی خللی باشد و سودایی بود یا به شریعت جاهل باشد و معنی نیت نداند که نیت تو آن رغبت است که تو را روی به قبله آورد و بر پای انگیخت تا فرمان به جای آری و چنان که تو را اگر کسی گوید، «فلان عالم آید، وی را برپای خیز و حرمت دار»، نگوئی که نیت کردم که بر پای خیزم فلان عالم را برای علم وی به فرمان فلان کس، لیکن بر پای خیزی در وقت و این نیت خود در دل تو باشد، بی آن که به دل گویی یا به زبان و هرچه به دل گویی حدیث نفس بود نه نیت بود نیت آن رغبت بود که تو را بر پای انگیخت، اما باید که بدانی که فرمان چیست و بدانی که ادای نماز پیشین است یا ادای نماز دیگر چون دل از این غافل نبود، همی الله اکبر بگوئی و اگر غافل بود، خود را با یاد دهی و گمان نبری که معنی اداء و فرض، و نماز پیشین همه بیکبار مفصل در دل جمع شود، لیکن چون نزدیک باشد به یکدیگر جمع نماید و این مقدار کفایت بود، چه اگر کسی تو را گوید، «فریضه نماز پیشین گزاری؟» گویی، «آری»، در این وقت که «آری» گویی، جمله آن معانی در دل تو بود و در تفصیل نبود، پس گفت تو با خویشتن تا با یاددهی، همچون گفت آن کس بود و الله اکبر به جای آن بود که گویی «آری» و هرچه بیشتر استقصا کنی دل و نماز بشولیده شود، باید که آسان گیری چون این مقدار کردی به هر صفت که بود بدانی که نماز درست است که نیت نماز همچون نیت کارهای دیگر است و بدین سبب بود که در روزگار رسول (ص) و صحابه، رضوان الله علیهم اجمعین، هیچ کس را وسوسه نیت نبود آن کس که این می نداند از جهل است.
نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۱۰۶ - تمثیل موبد سوم
سوم موبد چنان زد داستانی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۹۲ - طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۷۹ - بر این مباش که خون در دل نیاز کنی
بر این مباش که خون در دل نیاز کنی
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۱۲۵ - نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی‌تر
نیم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی‌تر