خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و سلوک عرفانی سخن میگوید. او از درد و رنج عشق، تلاش برای رسیدن به معشوق حقیقی، و فداکاری در راه عشق صحبت میکند. شاعر خود را مسافر راه عشق میداند و از تلاشهای بیوقفه برای رسیدن به کمال و وصال با معشوق سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۲۱ - گاه لاف از آشنایی میزنیم
گاه لاف از آشنایی میزنیم
گه غمش را مرحبایی میزنیم ۱
همچو چنگ از پردهٔ دل زار زار
در ره عشقش نوایی میزنیم ۲
از دم ما می بسوزد عالمی
آخر این دم ما ز جایی میزنیم ۳
ما مسیم و این نفسهای به درد
بر امید کیمیایی میزنیم ۴
روز و شب بر درگه سلطان جان
تا ابد کوس وفایی میزنیم ۵
پادشاهانیم و ما را ملک نیست
لاجرم دم با گدایی میزنیم ۶
ما چو بیکاریم کار افتاده را
بر طریق عشق رایی میزنیم ۷
خوان کشیدیم و دری کردیم باز
سالکان را الصلایی میزنیم ۸
نیستان را قوت هستی میدهیم
خویشبینان را قفایی میزنیم ۹
اندرین دریا که عالم غرق اوست
بی دل و جان دست و پایی میزنیم ۱۰
ماجرای عشق از عطار جو
تا نفس از ماجرایی میزنیم ۱۱
گه غمش را مرحبایی میزنیم ۱
همچو چنگ از پردهٔ دل زار زار
در ره عشقش نوایی میزنیم ۲
از دم ما می بسوزد عالمی
آخر این دم ما ز جایی میزنیم ۳
ما مسیم و این نفسهای به درد
بر امید کیمیایی میزنیم ۴
روز و شب بر درگه سلطان جان
تا ابد کوس وفایی میزنیم ۵
پادشاهانیم و ما را ملک نیست
لاجرم دم با گدایی میزنیم ۶
ما چو بیکاریم کار افتاده را
بر طریق عشق رایی میزنیم ۷
خوان کشیدیم و دری کردیم باز
سالکان را الصلایی میزنیم ۸
نیستان را قوت هستی میدهیم
خویشبینان را قفایی میزنیم ۹
اندرین دریا که عالم غرق اوست
بی دل و جان دست و پایی میزنیم ۱۰
ماجرای عشق از عطار جو
تا نفس از ماجرایی میزنیم ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲۰ - ما گبر قدیم نامسلمانیم
گوهر بعدی:غزل ۶۲۲ - وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.