این متن بیانگر حالات روحی و معنوی شاعر است که خود را درگیر تناقضات و سردرگمیهای زندگی میبیند. او از یک سو خود را درگیر کفر و ننگ ایمان میداند و از سوی دیگر به دنبال راهی برای رهایی و رسیدن به کمال است. شاعر از وسوسههای شیطانی و حیرت در کار خود سخن میگوید و آرزو میکند که پردههای جهل را کنار زده و به معرفت و کمال برسد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. مفاهیمی مانند کفر، ایمان، وسوسههای شیطانی و جستجوی کمال، موضوعاتی هستند که معمولاً برای نوجوانان قابل درک نیستند و نیاز به تجربه و تفکر بیشتری دارند.
غزل ۶۲۰ - ما گبر قدیم نامسلمانیم
نامآور کفر و ننگ ایمانیم ۱
گه محرم کم زن خراباتیم
گه همدم جاثلیق رهبانیم ۲
شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم ۳
زان مرد نهایم کز کسی ترسیم
سر پای برهنگان دو جهانیم ۴
درماندهایم و راه بس دور است
ما راه به کار خود نمیدانیم ۵
ما چاره به کار خویش چون سازیم
چو جمله به کار خویش حیرانیم ۶
کی باشد و کی بود که ناگاهی
این پرده ز کار خویش بدرانیم ۷
هر پرده که بعد از آن پدید آید
از آتش معرفت بسوزانیم ۸
زآنجا که درآمدیم از اول
جان را سوی آن کمال برسانیم ۹
عطار شکسته را به یک دفعت
از پردهٔ هر دو کون برهانیم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.