شاعر در این متن از رنجها و فرارهای متعدد خود سخن میگوید. او از جفای وطن، تهدیدهای دشمنان، قهر ناخدا، و بلایای طبیعی مانند سیل و طوفان گریخته است. با وجود توصیف خود به عنوان یک شاهباز، در نهایت خود را گنجشکی میداند که از اژدها فرار کرده است. او احساس درماندگی و پناهآوردن به خدا و رضا را بیان میکند و در پایان تأکید میکند که از عطا نیز گریخته است.
این شعر دارای مضامین عمیق عرفانی و اجتماعی است و درک کامل آن نیاز به آشنایی با اصطلاحات ادبی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفای وطن، قهر ناخدا، و فرار از بلایا ممکن است برای خوانندگان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۲۳۶ - در شکر ایادی شمس الدین رئیس
بردهام وز جفا گریختهام ۱
از خسان چو سار شور انگیز
چون ملخ بر ملا گریختهام ۲
شاه بازم هوا گرفته بلی
کز کمین بلا گریختهام ۳
نه نه شهباز چه؟ که گنجشکم
کز دم اژدها گریختهام ۴
گرنه آزردهام ز دست خسان
دست بر سر چرا گریختهام ۵
ترسم از قهر ناخدا ترسان
لاجرم در خدا گریختهام ۶
از کمین کمان کشان قضا
در حصار رضا گریختهام ۷
من ز ارجیش ز ابر دست رئیس
وقت سیل سخا گریختهام ۸
آن نه سیل است چیست طوفان است
پس ز طوفان سرا گریختهام ۹
الغریق الغریق میگویم
ز آن چناند سیل تا گریختهام ۱۰
گر همه کس ز منع بگریزد
منم آن کز عطا گریختهام ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.