حزین لاهیجی : فرهنگ نامه
بخش ۹ - صفت تیغ
تناور نهنگی ست شمشیر او
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۶۱ - ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
صفی علیشاه : متفرقات
شمارهٔ ۴۱ - در معنی کنت کنزاً مخفیاناً فأردت ان أعرف
از قدرتش یکست باشد گرت بنظر
نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۱۵ - و جون زر از سوراخ برداشتند و زاهد و مهمان قسمت کردند من می‌دیدم که زاهد در خریطه ای ریخت و زیربالین بنهاد. طمع در بستم که چیزی ازان بازآرم. مگر بعضی ا
و جون زر از سوراخ برداشتند و زاهد و مهمان قسمت کردند من می‌دیدم که زاهد در خریطه ای ریخت و زیربالین بنهاد. طمع در بستم که چیزی ازان بازآرم. مگر بعضی از قوت من بقرار اصل باز شود و دوستان و بذاذر باز به دوستی و صحبت من میل کنند. چون بخفت قصد آن کردم. مهمان بیدار بود چوبی بر من زد. از رنج آن پای کشان بازگشتم و بشکم در سوراخ رفتم و توقفی کردم تا درد بیارامید. آن آز مرا بازبرانگیخت و بار دیگر بیرون آمدم. مهمان خود مترصد بود، چوبی بر تارک من زد چنانکه از پای درآمدم و مدهوش بیفتاد. بسیار حیلت بایست تا بسوراخ باز رفتم و با خود گفتم:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۸۱ - دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد
دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد
مولوی : غزلیات
غزل ۴۸۲ - برات عاشق نو کن رسید روز برات
بَراتِ عاشقْ نو کُن رَسید روزِ بَرات
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۷۵ - ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ای
ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ای
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۰۵ - کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص
کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۰ - هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
سعدی : رباعیات
رباعی ۹ - شبها گذرد که دیده نتوانم بست
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
انوری : غزلیات
غزل ۶۸ - با قد تو قد سرو خم دارد
با قد تو قد سرو خم دارد
مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۹۳ - مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم
مُرده بُدَم، زنده شُدم، گریه بُدم، خنده شُدم
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۴۳ - مستی و عاشقانه می‌گویی
مَستی و عاشقانه می‌گویی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۵۸ - از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز
از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۳ - شاها کرم تو قلزم مواج است
شاها کرم تو قلزم مواج است
مولوی : غزلیات
غزل ۵۸۵ - مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا دِلْبَر چُنان باید که جانْ فَتراکِ او گیرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۴۹ - چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟
چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۴۲ - دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵ - لب عذرا که دل وامق از آن خونین است
لب عذرا که دل وامق از آن خونین است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۷۸ - ندانم بازم آغوش‌که خواهد شد دچار امشب
ندانم بازم آغوش‌که خواهد شد دچار امشب