صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۰۹ - اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
اگر از موج خطر چشم به ساحل داری حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۷ - سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد
سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴ - قطعه ای نزد من رسید امروز
قطعه ای نزد من رسید امروز عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۷۳ - درد کیشان همه ناموس کش کیش همند
درد کیشان همه ناموس کش کیش همند بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۲۲ - هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در ستایش دبیر بینظیر میرزا عبدالله منشی فرماید
هله نزدیک شد ای دل که زمستان گذرد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۶۶ - کُشتی از بس انتظارم آه دوست
کُشتی از بس انتظارم آه دوست هجویری : مقدمات
- و آنچه گفتم که: «من از خداوندتعالی توفیق واستعانت خواهم»، مراد آن بود که بنده ر
و آنچه گفتم که: «من از خداوندتعالی توفیق واستعانت خواهم»، مراد آن بود که بنده راناصر، بهجز خداوند نباشد که وی را بر خیرات نصرت کند و توفیق زیادت دهدش و حقیقت توفیق، «موافقت تأیید خداوند بود بافعل بنده اندر اعمال صواب.» و کتاب و سنت بر وجود صحت توفیق ناطقه است و امت مجتمع، بهجز گروهی از معتزله و قدریان که لفظ توفیق را از کل معانی خالی گویند. و گروهی از مشایخ طریقت گفتهاند که: «التّوفیقُ هُو القُدرَةُ عَلی الطّاعةِ عندَ الإسْتِعمالِ.» چون بنده خداوند را مطیع باشد، از خداوند بدو نیرو زیادت بود و قوت افزون از آنچه پیش از آن بوده باشد. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۹۱ - ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
دور از تو هر لبی که می ناب خورده است غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۲۵ - پیدا کردن جمله اقسام نعمت و درجات آن
بدان که نعمت حقیقی سعادت آخرت است که آن مطلوب است در نفس خویش نه برای نعمتی دیگر ورای آن و آن چهار چیز است: بقایی که فنا را به وی راه نبود و شادیی که به اندوه آمیخته نبود و علمی و کشفی که اندر وی کدورت و ظلمت جهل نبود و بی نیازیی که فقر و نیاز را به وی راه نبود، و فذلک این با لذت مشاهده حضرت الهیت آید که ملال و زیان را به وی راه نبود. نعمت حقیقی این است که وسیلت و راه این است و در نفس خویش مطلوب نیست و نعمت تمام این بود که از وی وی را خواهند نه چیزی دیگر را. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۸۰ - خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسد
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان هجویری : بابُ اثباتِ العلم
- بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب عل
بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب علم خداوند تعالی متلاشی بود، زیرا که علم وی صفت وی است و بدو قایم، و اوصاف وی را نهایت نیست؛ و علم ما صفت ماست و به ما قایم، و اوصاف ما متناهی باشد؛ لقوله، تعالی: «وَمااُوتیتُم مِنَ الْعِلْمِ إلّا قَلیلاً (۸۵/الإسراء).» و در جمله علم از صفات مدح است و حدش احاطةُ المعلوم و تبینُ المعلوم و نیکوترین حدود وی این است که: «العلمُ صفةٌ یصیرُ الحیُّ بها عالماً.» و خدای عزّ و جلّ گفت: «واللّهُ مُحیطٌ بِالکافِرینَ (۱۹/البقره)»، ونیز گفت: «واللّهُ بکلِّ شیءٍ علیمٌ (۲۸۲/البقره).» و علم او یک علم است که بدان همیداند جملهٔ موجودات و معدومات را، و خلق را با وی مشارکت نیست و متجزی نیست و ازوی جدا نیست. و دلیل بر علمش ترتیب فعلش؛ که فعل محکم، علم فاعل اقتضا کند. پس علم وی به اسرار لاحق است و به اظهار محیط. طالب را باید که اعمال اندر مشاهدهٔ وی کند؛ چنانکه داند که او بدو و به افعال او بیناست. حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۳۷ - دربارهٔ برخی از مردم
گفت یاری، حزین بی دل را مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۰ - در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست
در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست خواجه نصیرالدین طوسی : مقالت دوم در تدبیر منازل
فصل پنجم
بباید دانست که خدم و عبید در منزل به منزلت دست و پای و جوارح دیگر باشند از بدن، چه کسی که به جهت غیری تکفل امری کند که به اعانت دست دران حاجت افتد قائم مقام دست آن غیر بوده باشد، و کسی که سعی کند در کاری که قدم در آن کار رنجه باید کرد مشقت قدم کفایت کرده باشد، و کسی که به چشم نگاه دارد چیزی که نظر دران صرف باید کرد زحمتی از بصر بازداشته بود. عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۷۳
عشق چون بکمال رسد عاشق از معشوق گریزان شود زیرا که داند که در ظهور او ثبور این بود عِندَظُهورِ الحَقِّ ثبُورِ الخلْقِ و آنچه گفتهاند هر عاشق را که با خود کار است معشوقه از او بیزار است برین معنی قریبست. ای عزیز در اوان ظهورصباح ضوء مصباح باطل شودو مضمحل گردد اِذا طَلَعَ الصَّباحُ حَصَلَ الاِسْتغناءُ عَنِ المِصْباح: فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۲ - وصل است متاعی که به دیدن نرسد
وصل است متاعی که به دیدن نرسد سنایی غزنوی : الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
حکایت شبلی رحمةاللّٰه در اخلاص و ریا
شبلی آنگه که کرد از خود صید
غزل ۶۸۰۹ - اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
اگر از موج خطر چشم به ساحل داری حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۷ - سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد
سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۴ - قطعه ای نزد من رسید امروز
قطعه ای نزد من رسید امروز عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۷۳ - درد کیشان همه ناموس کش کیش همند
درد کیشان همه ناموس کش کیش همند بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۲۲ - هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در ستایش دبیر بینظیر میرزا عبدالله منشی فرماید
هله نزدیک شد ای دل که زمستان گذرد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۶۶ - کُشتی از بس انتظارم آه دوست
کُشتی از بس انتظارم آه دوست هجویری : مقدمات
- و آنچه گفتم که: «من از خداوندتعالی توفیق واستعانت خواهم»، مراد آن بود که بنده ر
و آنچه گفتم که: «من از خداوندتعالی توفیق واستعانت خواهم»، مراد آن بود که بنده راناصر، بهجز خداوند نباشد که وی را بر خیرات نصرت کند و توفیق زیادت دهدش و حقیقت توفیق، «موافقت تأیید خداوند بود بافعل بنده اندر اعمال صواب.» و کتاب و سنت بر وجود صحت توفیق ناطقه است و امت مجتمع، بهجز گروهی از معتزله و قدریان که لفظ توفیق را از کل معانی خالی گویند. و گروهی از مشایخ طریقت گفتهاند که: «التّوفیقُ هُو القُدرَةُ عَلی الطّاعةِ عندَ الإسْتِعمالِ.» چون بنده خداوند را مطیع باشد، از خداوند بدو نیرو زیادت بود و قوت افزون از آنچه پیش از آن بوده باشد. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۹۱ - ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
دور از تو هر لبی که می ناب خورده است غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۲۵ - پیدا کردن جمله اقسام نعمت و درجات آن
بدان که نعمت حقیقی سعادت آخرت است که آن مطلوب است در نفس خویش نه برای نعمتی دیگر ورای آن و آن چهار چیز است: بقایی که فنا را به وی راه نبود و شادیی که به اندوه آمیخته نبود و علمی و کشفی که اندر وی کدورت و ظلمت جهل نبود و بی نیازیی که فقر و نیاز را به وی راه نبود، و فذلک این با لذت مشاهده حضرت الهیت آید که ملال و زیان را به وی راه نبود. نعمت حقیقی این است که وسیلت و راه این است و در نفس خویش مطلوب نیست و نعمت تمام این بود که از وی وی را خواهند نه چیزی دیگر را. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۸۰ - خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسد
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان هجویری : بابُ اثباتِ العلم
- بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب عل
بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب علم خداوند تعالی متلاشی بود، زیرا که علم وی صفت وی است و بدو قایم، و اوصاف وی را نهایت نیست؛ و علم ما صفت ماست و به ما قایم، و اوصاف ما متناهی باشد؛ لقوله، تعالی: «وَمااُوتیتُم مِنَ الْعِلْمِ إلّا قَلیلاً (۸۵/الإسراء).» و در جمله علم از صفات مدح است و حدش احاطةُ المعلوم و تبینُ المعلوم و نیکوترین حدود وی این است که: «العلمُ صفةٌ یصیرُ الحیُّ بها عالماً.» و خدای عزّ و جلّ گفت: «واللّهُ مُحیطٌ بِالکافِرینَ (۱۹/البقره)»، ونیز گفت: «واللّهُ بکلِّ شیءٍ علیمٌ (۲۸۲/البقره).» و علم او یک علم است که بدان همیداند جملهٔ موجودات و معدومات را، و خلق را با وی مشارکت نیست و متجزی نیست و ازوی جدا نیست. و دلیل بر علمش ترتیب فعلش؛ که فعل محکم، علم فاعل اقتضا کند. پس علم وی به اسرار لاحق است و به اظهار محیط. طالب را باید که اعمال اندر مشاهدهٔ وی کند؛ چنانکه داند که او بدو و به افعال او بیناست. حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۳۷ - دربارهٔ برخی از مردم
گفت یاری، حزین بی دل را مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۰ - در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست
در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست خواجه نصیرالدین طوسی : مقالت دوم در تدبیر منازل
فصل پنجم
بباید دانست که خدم و عبید در منزل به منزلت دست و پای و جوارح دیگر باشند از بدن، چه کسی که به جهت غیری تکفل امری کند که به اعانت دست دران حاجت افتد قائم مقام دست آن غیر بوده باشد، و کسی که سعی کند در کاری که قدم در آن کار رنجه باید کرد مشقت قدم کفایت کرده باشد، و کسی که به چشم نگاه دارد چیزی که نظر دران صرف باید کرد زحمتی از بصر بازداشته بود. عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۷۳
عشق چون بکمال رسد عاشق از معشوق گریزان شود زیرا که داند که در ظهور او ثبور این بود عِندَظُهورِ الحَقِّ ثبُورِ الخلْقِ و آنچه گفتهاند هر عاشق را که با خود کار است معشوقه از او بیزار است برین معنی قریبست. ای عزیز در اوان ظهورصباح ضوء مصباح باطل شودو مضمحل گردد اِذا طَلَعَ الصَّباحُ حَصَلَ الاِسْتغناءُ عَنِ المِصْباح: فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۲ - وصل است متاعی که به دیدن نرسد
وصل است متاعی که به دیدن نرسد سنایی غزنوی : الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
حکایت شبلی رحمةاللّٰه در اخلاص و ریا
شبلی آنگه که کرد از خود صید