متن به دو نوع علم اشاره میکند: علم خداوند که نامحدود و کامل است و علم بندگان که محدود و ناقص است. سپس با ذکر آیاتی از قرآن بر علم بینظیر خداوند تأکید میکند. در ادامه، حکایتی درباره توبه یک مرد به دلیل یادآوری حضور خداوند نقل میشود و در پایان، حاتم الاصم چهار نکته کلیدی درباره بندگی و مسئولیت انسان در برابر خداوند را بیان میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق الهیاتی و اخلاقی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و مسئولیت در برابر خداوند ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین باشد.
- بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب عل
همی آید که اندر بصره رئیسی بود، به باغی از آن خود رفته بود، چشمش به جمال زن برزگر افتاد. مرد را به شغلی بفرستادو زن را گفت: «درها دربند.» گفتا: «همه درها بستم، الا یک در؛ که آن نمیتوانم دربست.» گفت: «کدام در است آن؟» گفت: «آن در که میان ما و میان خداوند است، جل جلاله.» مرد پشیمان شد و استغفار کرد.
حاتم الاصمّ گفت، رضی اللّه عنه: «چهار علم اختیار کردم، از همه عالم برستم.» گفتند: «کدام است آن؟» گفت: «یکی آن که بدانستم خدای را تعالی بر من حقی است که جز من نتواند گزارد کسی آن را، به ادای آن مشغول گشتم. دُیُم آن که بدانستم که مرا رزقی است مقسوم که به حرص من زیادت نشود،از طلب زیادتی برآسودم. سیم آن که بدانستم که مرا طالبی است یعنی مرگ که ازوی نتوانم گریخت، او را بساختم. چهارم آن که بدانستم که مرا خدای است جلّ جلالُه مطلع بر من، از وی شرم داشتم و ناکردنی را دست بداشتم؛ که چون بنده عالم بود که خداوند تعالی بدو ناظر است چیزی نکند که به قیامت شرم دارد.»
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.