محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۷ - روزی که دلم خیال ابروی تو بست
روزی که دلم خیال ابروی تو بست مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۸۲ - ای بخاری را تو جان پنداشته
ای بُخاری را تو جانْ پِنْداشته بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۵ - با سحر ربطی ندارد شام ما
با سحر ربطی ندارد شام ما خیام : رباعیات
رباعی ۹۶ - یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جام شراب صد دل و دین ارزد سنایی غزنوی : طریق التحقیق
اولیاء الله لایموتون ولکن ینتقلون من دار الی دار
هر که در راه عشق گردد مات ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۵۱ - نماز خفتن بیگاه،مست لا یعقل
نماز خفتن بیگاه،مست لا یعقل سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۰۴ - ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۸۷ - سوی اللّه چیست ای صوفی صافی
سوی اللّه چیست ای صوفی صافی خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۶۶ - وهم بسی رفت و مکانش ندید
وهم بسی رفت و مکانش ندید عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۱ - در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت
در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت مولوی : رباعیات
رباعی ۷۰۱ - دوش آن بت من همچو مه گردون بود
دوش آن بت من همچو مه گردون بود سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴۴ - در هجاء خمخانه
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - در مدح عبدالحمید احمد عبدالصمد
ترتیب ملک و قاعده حلم و رسم داد نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۳۱ - دمنه گفت: آنچه شیر برای تو میسگالد از این معانی که برشمردی چون تضریب خصوم ملال ملوک و دیگر ابواب نیست، لکن کمال بی وفایی و غدر او را بران میدارد، که
دمنه گفت: آنچه شیر برای تو میسگالد از این معانی که برشمردی چون تضریب خصوم ملال ملوک و دیگر ابواب نیست، لکن کمال بی وفایی و غدر او را بران میدارد، که جباری است. کامگار و غداریست مکار. اویل صحبت او را حلاوت زندگانیست و اواخر آن را تلخی مرگ. شنزبه گفت:طعم نوش چشیده ام، نوبت زخم نیش است. و بحقیقت مرا اجل اینجا آورد، و الا من چه مانم بصحبت شیر؟ من او را طعمه و او در من طامع. اما تقدیر ازلی و غلبه حرص و اومید مرا در این ورطه افگند. اقبال لاهوری : زبور عجم
نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانی
نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانی انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در تعریف عمارت و مدح صاحب ناصرالدین طاهر
ای به خوبی و خرمی چو بهار بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۵۶ - ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع
ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۳۲ - تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرد
تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرد حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۴۵ - قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم
قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم قاآنی شیرازی : غزلیات
غزل ۲۱ - دل شکسته من آهش ار اثر دارد
دل شکسته من آهش ار اثر دارد
رباعی ۷ - روزی که دلم خیال ابروی تو بست
روزی که دلم خیال ابروی تو بست مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۸۲ - ای بخاری را تو جان پنداشته
ای بُخاری را تو جانْ پِنْداشته بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۵ - با سحر ربطی ندارد شام ما
با سحر ربطی ندارد شام ما خیام : رباعیات
رباعی ۹۶ - یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جام شراب صد دل و دین ارزد سنایی غزنوی : طریق التحقیق
اولیاء الله لایموتون ولکن ینتقلون من دار الی دار
هر که در راه عشق گردد مات ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۵۱ - نماز خفتن بیگاه،مست لا یعقل
نماز خفتن بیگاه،مست لا یعقل سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۰۴ - ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۸۷ - سوی اللّه چیست ای صوفی صافی
سوی اللّه چیست ای صوفی صافی خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۶۶ - وهم بسی رفت و مکانش ندید
وهم بسی رفت و مکانش ندید عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۱ - در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت
در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت مولوی : رباعیات
رباعی ۷۰۱ - دوش آن بت من همچو مه گردون بود
دوش آن بت من همچو مه گردون بود سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴۴ - در هجاء خمخانه
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - در مدح عبدالحمید احمد عبدالصمد
ترتیب ملک و قاعده حلم و رسم داد نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۳۱ - دمنه گفت: آنچه شیر برای تو میسگالد از این معانی که برشمردی چون تضریب خصوم ملال ملوک و دیگر ابواب نیست، لکن کمال بی وفایی و غدر او را بران میدارد، که
دمنه گفت: آنچه شیر برای تو میسگالد از این معانی که برشمردی چون تضریب خصوم ملال ملوک و دیگر ابواب نیست، لکن کمال بی وفایی و غدر او را بران میدارد، که جباری است. کامگار و غداریست مکار. اویل صحبت او را حلاوت زندگانیست و اواخر آن را تلخی مرگ. شنزبه گفت:طعم نوش چشیده ام، نوبت زخم نیش است. و بحقیقت مرا اجل اینجا آورد، و الا من چه مانم بصحبت شیر؟ من او را طعمه و او در من طامع. اما تقدیر ازلی و غلبه حرص و اومید مرا در این ورطه افگند. اقبال لاهوری : زبور عجم
نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانی
نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانی انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در تعریف عمارت و مدح صاحب ناصرالدین طاهر
ای به خوبی و خرمی چو بهار بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۵۶ - ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع
ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع عطار نیشابوری : باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
شماره ۳۲ - تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرد
تیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرد حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۴۵ - قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم
قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم قاآنی شیرازی : غزلیات
غزل ۲۱ - دل شکسته من آهش ار اثر دارد
دل شکسته من آهش ار اثر دارد