اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۲۲ - زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۸۹ - اگر درمان کنم امکان ندارد
اگر درمان کنم امکان ندارد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۰۵ - اگر آن پری بعاشق نظر از وصال دارد
اگر آن پری بعاشق نظر از وصال دارد سعیدا : غزلیات
شماره ۴۸۹ - ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم
ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۹ - گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
گه شانه زبان در خم گیسوت کشد حافظ : غزلیات
غزل ۳۲۸ - من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۳ - و له ایضا
نگار عهد شکن بی وفای دوران است آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۶۴۵ - بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک
بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۴۹ - الطریقة
مستان رهش تمام هشیار آیند آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۷۰ - ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۶۰ - زآنروز که دل نه شادی و نه غم دید
زآنروز که دل نه شادی و نه غم دید خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۵ - تا رخت بیفکند به صحرا دل من
تا رخت بیفکند به صحرا دل من خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - از کوزهگری کوزه خریدم باری
از کوزهگری کوزه خریدم باری سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۸۵ - چشم داریم که دلبستگی بنمایی
چشم داریم که دلبستگی بنمایی عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۹ - تا غمزهٔ چشم رهزنت راهم زد
تا غمزهٔ چشم رهزنت راهم زد میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۲۷ - سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی
سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی عطار نیشابوری : خسرونامه
رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان
برامد نالهٔ کوس از در شاه یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۸۸ - به دو تن از دوستان نوشته
راد استاد زرین خامه و بزرگ سرور رنگین نامه میرزا و حاجی را دیده سای خامه و شستم بوسه آزمای نامه و دست.دست نوشت شهد سرشت در نام دو مهربان دوست آذین و آرایش اوست، کریچه بی دریچه و آسمانه بی فروغ تیره روزان را به فر چهر مهر افزای و درخش دیدار پرتو بخشای خویش شرم مشکوی پرویز و جمشید آورد و آزرم کاخ و کوی ماه و خورشید، روشنائی و تاب از هر راه و رخنه سایه افکند و تیری و تاری از هر مغاک و دخمه مایه پرداخت. زنهار به کار من اندر پندار فراموشی مبر و خرده خاموشی مگیر که پاک یزدان رهی را با همه آک و آهو این دو خوی مهر پرداز در آب و گل نسرشت و این دورای کینه انگیز بر جان و دل ننوشت. پور مریم با همه رستگی های از خود و بستگی ها با خدای بر یکی سوزن که خود را دزدیده بر او دوخته بود دامان بی زاری نیفشاند با آن پیشینه پیمان و دیرینه پیوند که گوهر سنگ و سندان دارد و پروز بند و زندان کی و کجا تواند شد، رهی از تو فراموش کند و خامه راز پرداز از فسانه مهر و ترانه یاری خاموش خواهد، بازوی جوان نیروی پیری آن دست نگارش گر را سخت بر تافت، دستوار برگردن بست و پنجه زمین گیری آن کلک شیوا آفرید به دستان و دستی که تلخ تر از آن نشاید بر انگشت پی برید و نی در ناخن شکست، با این چشم شب پره دید و دست بر تافته شست، ورای پراکنده، مغز و ران آسیمه سار آنچه دل خواهد نگاشت نتوانم و آنچه نگاشتن یارم دل نخواهد. هان و هان تا خود از این خرده هوش باز نبری و چشم باز نپوشی، که مفت روان آَشفت من با گفت گهر سفت تو هر گونه گفت و گزار و نوشت و نگار از هرکام روید و از هر کلک زاید. اگر به تازگی های فرهنگ یا گران مایگی های گوهر یا دل بردگی های ریخت دارای بهره و بخش زیبائی و خداوند اختر و بخت شیوائی نباشد یاران دانست و دید را ناخنه چشم و هزار پای گوش خواهد بود و هوش پرداز مغز و بار هوش. امروز نگارش دلپذیر و گزارش جان شکار ترا زیبد که خامه و شست صاحب و قابوس داری و نامه ودست صابی و کاووس. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۴۵ - دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
دولت از دیده بیدار طلب باید کرد سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
ستایش امیرالمؤمنین عمر الفاروق رضیاللّٰه عنه
ذکر امیرالمؤمنین ابی حفض عمربن الخطاب المذکور بافضل الخطاب الحاوی للثواب الماحی للعقاب الذی فرق بین الحق و الباطل و القتیل والقاتل الذی انزلاللّٰه تعالی فی شانه: یا ایها النبی حسبکاللّٰه و من اتبعک منالمؤمنین یعنی عمر رضیاللّٰه عنه و قال النبی صلّی اللّٰه علیه و سلم: عمر سراج اهل الجنة ولو کان بعدی نبیّاً لکان عمر، و قال علیهالسلام: ان الشیطان لیفرّ من ظل عمر، من احب عمر امنالخطر من احب عمر فقد اوضح الطریق، و قال: انا مدینة العدل و عمر بابها.
غزل ۸۲۲ - زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۸۹ - اگر درمان کنم امکان ندارد
اگر درمان کنم امکان ندارد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۰۵ - اگر آن پری بعاشق نظر از وصال دارد
اگر آن پری بعاشق نظر از وصال دارد سعیدا : غزلیات
شماره ۴۸۹ - ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم
ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۹ - گه شانه زبان در خم گیسوت کشد
گه شانه زبان در خم گیسوت کشد حافظ : غزلیات
غزل ۳۲۸ - من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۳ - و له ایضا
نگار عهد شکن بی وفای دوران است آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۶۴۵ - بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک
بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۴۹ - الطریقة
مستان رهش تمام هشیار آیند آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۷۰ - ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۶۰ - زآنروز که دل نه شادی و نه غم دید
زآنروز که دل نه شادی و نه غم دید خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۵ - تا رخت بیفکند به صحرا دل من
تا رخت بیفکند به صحرا دل من خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - از کوزهگری کوزه خریدم باری
از کوزهگری کوزه خریدم باری سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۸۵ - چشم داریم که دلبستگی بنمایی
چشم داریم که دلبستگی بنمایی عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۹ - تا غمزهٔ چشم رهزنت راهم زد
تا غمزهٔ چشم رهزنت راهم زد میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۲۷ - سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی
سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی عطار نیشابوری : خسرونامه
رزم خسرو با شاه سپاهان و كشته شدن شاه سپاهان
برامد نالهٔ کوس از در شاه یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۸۸ - به دو تن از دوستان نوشته
راد استاد زرین خامه و بزرگ سرور رنگین نامه میرزا و حاجی را دیده سای خامه و شستم بوسه آزمای نامه و دست.دست نوشت شهد سرشت در نام دو مهربان دوست آذین و آرایش اوست، کریچه بی دریچه و آسمانه بی فروغ تیره روزان را به فر چهر مهر افزای و درخش دیدار پرتو بخشای خویش شرم مشکوی پرویز و جمشید آورد و آزرم کاخ و کوی ماه و خورشید، روشنائی و تاب از هر راه و رخنه سایه افکند و تیری و تاری از هر مغاک و دخمه مایه پرداخت. زنهار به کار من اندر پندار فراموشی مبر و خرده خاموشی مگیر که پاک یزدان رهی را با همه آک و آهو این دو خوی مهر پرداز در آب و گل نسرشت و این دورای کینه انگیز بر جان و دل ننوشت. پور مریم با همه رستگی های از خود و بستگی ها با خدای بر یکی سوزن که خود را دزدیده بر او دوخته بود دامان بی زاری نیفشاند با آن پیشینه پیمان و دیرینه پیوند که گوهر سنگ و سندان دارد و پروز بند و زندان کی و کجا تواند شد، رهی از تو فراموش کند و خامه راز پرداز از فسانه مهر و ترانه یاری خاموش خواهد، بازوی جوان نیروی پیری آن دست نگارش گر را سخت بر تافت، دستوار برگردن بست و پنجه زمین گیری آن کلک شیوا آفرید به دستان و دستی که تلخ تر از آن نشاید بر انگشت پی برید و نی در ناخن شکست، با این چشم شب پره دید و دست بر تافته شست، ورای پراکنده، مغز و ران آسیمه سار آنچه دل خواهد نگاشت نتوانم و آنچه نگاشتن یارم دل نخواهد. هان و هان تا خود از این خرده هوش باز نبری و چشم باز نپوشی، که مفت روان آَشفت من با گفت گهر سفت تو هر گونه گفت و گزار و نوشت و نگار از هرکام روید و از هر کلک زاید. اگر به تازگی های فرهنگ یا گران مایگی های گوهر یا دل بردگی های ریخت دارای بهره و بخش زیبائی و خداوند اختر و بخت شیوائی نباشد یاران دانست و دید را ناخنه چشم و هزار پای گوش خواهد بود و هوش پرداز مغز و بار هوش. امروز نگارش دلپذیر و گزارش جان شکار ترا زیبد که خامه و شست صاحب و قابوس داری و نامه ودست صابی و کاووس. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۴۵ - دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
دولت از دیده بیدار طلب باید کرد سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
ستایش امیرالمؤمنین عمر الفاروق رضیاللّٰه عنه
ذکر امیرالمؤمنین ابی حفض عمربن الخطاب المذکور بافضل الخطاب الحاوی للثواب الماحی للعقاب الذی فرق بین الحق و الباطل و القتیل والقاتل الذی انزلاللّٰه تعالی فی شانه: یا ایها النبی حسبکاللّٰه و من اتبعک منالمؤمنین یعنی عمر رضیاللّٰه عنه و قال النبی صلّی اللّٰه علیه و سلم: عمر سراج اهل الجنة ولو کان بعدی نبیّاً لکان عمر، و قال علیهالسلام: ان الشیطان لیفرّ من ظل عمر، من احب عمر امنالخطر من احب عمر فقد اوضح الطریق، و قال: انا مدینة العدل و عمر بابها.