جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۲۰ - تنها نه چرخ بی سر و پا رقص می کند
تنها نه چرخ بی سر و پا رقص می کند
ملک‌الشعرای بهار : تصنیفها
زن با هنر (سه‌گاه‌)
۱
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۱ - دل چو دانه، ما مثال آسیا
دل چو دانه، ما مِثالِ آسیا
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین
چون رَهید آن کَشتی و آمد به کام
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۸۷ - رفتم از خویش و به بزم جلوه‌اش لنگر زدم
رفتم از خویش و به بزم جلوه‌اش لنگر زدم
مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۴۷ - بکش بکش که چه خوش می‌کشی بیار بیار
بِکَش بِکَش که چه خوش می‌کَشی بیار بیار
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۳۹۳ - بر آن سرم‌ کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان
بر آن سرم‌ کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان
عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۸ - نه قدرت که با وی نشینم
نه قدرت که با وی نشینم
عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۲۹ - تا چند کنم گناه در گردن خویش
تا چند کنم گناه در گردن خویش
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبتر
ای گرو کرده زبان را به دروغ
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۶ - هر ذره ی خاک من زبانی دارد
هر ذره ی خاک من زبانی دارد
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۹۴۶ - شبت خوش باد ای باد سحرگاه
شبت خوش باد ای باد سحرگاه
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۶۳ - باز رنگت شکسته است امروز
باز رنگت شکسته است امروز
سعدی : غزلیات
غزل ۴۸۰ - گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۷۹ - به علی رغم عدو باز زدم جامی چند
به علی رغم عدو باز زدم جامی چند
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۵۹ - ایضا له
پریر جود تو با من حدیث بخشش کرد
نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۷۵ - پاسخ دادن شیرین خسرو را
به خدمت شمسه خوبان خلخ
عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۲ - می نرهانی مرا ز من، من چکنم
می نرهانی مرا ز من، من چکنم
محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۱۲۳ - در منقبت شاه ولایت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام
خوشا دمی که لبم را به لب چو جام نهی
سعدی : غزلیات
غزل ۳۰ - هر که خصم اندر او کمند انداخت
هر که خصم اندر او کمند انداخت