صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۵۱ - جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۳۹ - یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد
در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد اقبال لاهوری : پیام مشرق
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۹۵ - هر رهروی دچار به منزل نمی شود
هر رهروی دچار به منزل نمی شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۷۷ - از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟
از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۹ - زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۶۰ - در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست
در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۸۶ - ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۸۸ - ز باده حالت فرزانه می توان دانست
ز باده حالت فرزانه می توان دانست عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۳ - دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی
دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۳ - این چه سوداست کز تو در سر ماست
این چه سوداست کز تو در سر ماست نظامی عروضی : مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
بخش ۵ - حکایت سه - عنصری در وصف ایاز
عشقی که سلطان یمین الدولة محمود را بر ایاز ترک بوده است معروف است و مشهور آوردهاند که سخت نیکو صورت نبود لیکن سبز چهرهٔ شیرین بوده است متناسب اعضا و خوش حرکات و خردمند و آهسته و آداب مخلوق پرستی او را عظیم دست داده بوده است و در آن باره از نادرات زمانهٔ خویش بوده است و این همه اوصاف آن است که عشق را بعث کند و دوستی را بر قرار دارد و سلطان یمین الدولة محمود مردی دین دار و متقی بود و با عشق ایاز بسیار کشتی گرفتی تا از شارع شرع و منهاج حریت قدمی عدول نکرد شبی در مجلس عشرت بعد از آنکه شراب درو اثر کرده بود و عشق درو عمل نموده بزلف ایاز نگریست عنبری دید بر روی ماه غلتان سنبلی دید بر چهرهٔ آفتاب پیچان حلقه حلقه چون زره بند بند چون زنجیر در هر حلقهٔ هزار دل در هر بندی صد هزار جان عشق عنان خویشتن داری از دست صبر او بربود و عاشقوار در خود کشید محتسب آمنا و صدقنا سر از گریبان شرع برآورد و در برابر سلطان یمین الدولة بایستاد و گفت هان محمود عشق را با فسق میامیز و حق را با باطل ممزوج مکن که بدین زلت ولایت عشق بر تو بشورد و چون پدر خویش از بهشت عشق بیوفتی و بعناء دنیای فسق درمانی سمع اقبالش در غایت شنوائی بود این قضیت مسموع افتاد ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز بر نیاید کارد برکشید و بدست ایاز داد که بگیر و زلفین خویش را ببر ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت از کجا ببرم گفت از نیمه ایاز زلف دو تو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان بجای آورد و هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد گویند آن فرمان برداری عشق را سبب دیگر شد محمود زر و جواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت ایاز را بخشش کرد و از غایت مستی در خواب رفت و چون نسیم سحرگاهی برو وزید بر تخت پادشاهی از خواب درآمد آنچه کرده بود یادش آمد ایاز را بخواند و آن زلفین بریده بدید سپاه پشیمانی بر دل او تاختن آورد و خمار عربده بر دماغ او مستولی گشت می خفت و می خاست و از مقربان و مرتبان کس را زهرهٔ آن نبود که پرسیدی که سبب چیست تا آخر کار حاجب علی قریب که حاجب بزرگ او بود روی بعنصری کرد و گفت پیش سلطان درشو و خویشتن بدو نمای و طریقی بکن که سلطان خوش طبع گردد عنصری فرمان حاجب بزرگ بجای آورد و در پیش سلطان شد و خدمت کرد سلطان یمین الدولة سر برآورد و گفت ای عنصری این ساعت از تو می اندیشیدم می بینی که چه افتاده است ما را درین معنی چیزی بگوی که لائق حال باشد عنصری خدمت کرد و بر بدیهه گفت سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای کرده غم عشق تو غمخواری دل
ای کرده غم عشق تو غمخواری دل صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۸۷ - گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - ای دل متاع جان به خرابات برده به
ای دل متاع جان به خرابات برده به سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۶ - در بیان آنکه اولیا را جهت آن ابدال میخوانند که از حال و خلق اول مبدل شدهاند و خلق حق گرفتهاند که تخلقوا باخلاق اللّه. و در تقریر آنکه منصور که در عشق مرتبۀ اول داشت چون خلق او را فهم نکردند، عاشقان دیگر را که بالای اویند چگونه توانند فهم کردن و بمرتبۀ معشوقان خود کجا رسند
اولیا را از آن سبب ابدال سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۷ - در بیان آنکه صحبت اولیای کامل و فقرای واصل از عبادت ظاهر مفیدتر است و استماع کلامشان بحق موصلتر از تحصیل علوم است. و در تقریر آنکه نه هر میلی دلیل جنسیت کند زیرا میلها هست لذاته و میلها هست لغیره. همچنانکه مردی از یکی جامگی خورد و باز توقع دیگرش باشد آن میل لذاته نیست جهت علت خارج است. اما آنکه لذاته است که از او او را میخواهد و غیر وصال او از او چیزی دیگر متوقع نیست اینچنین میل دلیل جنسیت باشد
حاصل این دان که خدمت مردان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۲۴ - زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد
زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۴۰ - سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد
سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد
غزل ۱۰۵۱ - جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۳۹ - یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد
در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد اقبال لاهوری : پیام مشرق
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۹۵ - هر رهروی دچار به منزل نمی شود
هر رهروی دچار به منزل نمی شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۷۷ - از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟
از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۹ - زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۶۰ - در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست
در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۸۶ - ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۸۸ - ز باده حالت فرزانه می توان دانست
ز باده حالت فرزانه می توان دانست عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۲۳ - دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی
دل گشت ز معصیت سیاه ای ساقی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۳ - این چه سوداست کز تو در سر ماست
این چه سوداست کز تو در سر ماست نظامی عروضی : مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
بخش ۵ - حکایت سه - عنصری در وصف ایاز
عشقی که سلطان یمین الدولة محمود را بر ایاز ترک بوده است معروف است و مشهور آوردهاند که سخت نیکو صورت نبود لیکن سبز چهرهٔ شیرین بوده است متناسب اعضا و خوش حرکات و خردمند و آهسته و آداب مخلوق پرستی او را عظیم دست داده بوده است و در آن باره از نادرات زمانهٔ خویش بوده است و این همه اوصاف آن است که عشق را بعث کند و دوستی را بر قرار دارد و سلطان یمین الدولة محمود مردی دین دار و متقی بود و با عشق ایاز بسیار کشتی گرفتی تا از شارع شرع و منهاج حریت قدمی عدول نکرد شبی در مجلس عشرت بعد از آنکه شراب درو اثر کرده بود و عشق درو عمل نموده بزلف ایاز نگریست عنبری دید بر روی ماه غلتان سنبلی دید بر چهرهٔ آفتاب پیچان حلقه حلقه چون زره بند بند چون زنجیر در هر حلقهٔ هزار دل در هر بندی صد هزار جان عشق عنان خویشتن داری از دست صبر او بربود و عاشقوار در خود کشید محتسب آمنا و صدقنا سر از گریبان شرع برآورد و در برابر سلطان یمین الدولة بایستاد و گفت هان محمود عشق را با فسق میامیز و حق را با باطل ممزوج مکن که بدین زلت ولایت عشق بر تو بشورد و چون پدر خویش از بهشت عشق بیوفتی و بعناء دنیای فسق درمانی سمع اقبالش در غایت شنوائی بود این قضیت مسموع افتاد ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز بر نیاید کارد برکشید و بدست ایاز داد که بگیر و زلفین خویش را ببر ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت از کجا ببرم گفت از نیمه ایاز زلف دو تو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان بجای آورد و هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد گویند آن فرمان برداری عشق را سبب دیگر شد محمود زر و جواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت ایاز را بخشش کرد و از غایت مستی در خواب رفت و چون نسیم سحرگاهی برو وزید بر تخت پادشاهی از خواب درآمد آنچه کرده بود یادش آمد ایاز را بخواند و آن زلفین بریده بدید سپاه پشیمانی بر دل او تاختن آورد و خمار عربده بر دماغ او مستولی گشت می خفت و می خاست و از مقربان و مرتبان کس را زهرهٔ آن نبود که پرسیدی که سبب چیست تا آخر کار حاجب علی قریب که حاجب بزرگ او بود روی بعنصری کرد و گفت پیش سلطان درشو و خویشتن بدو نمای و طریقی بکن که سلطان خوش طبع گردد عنصری فرمان حاجب بزرگ بجای آورد و در پیش سلطان شد و خدمت کرد سلطان یمین الدولة سر برآورد و گفت ای عنصری این ساعت از تو می اندیشیدم می بینی که چه افتاده است ما را درین معنی چیزی بگوی که لائق حال باشد عنصری خدمت کرد و بر بدیهه گفت سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای کرده غم عشق تو غمخواری دل
ای کرده غم عشق تو غمخواری دل صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۸۷ - گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - ای دل متاع جان به خرابات برده به
ای دل متاع جان به خرابات برده به سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۶ - در بیان آنکه اولیا را جهت آن ابدال میخوانند که از حال و خلق اول مبدل شدهاند و خلق حق گرفتهاند که تخلقوا باخلاق اللّه. و در تقریر آنکه منصور که در عشق مرتبۀ اول داشت چون خلق او را فهم نکردند، عاشقان دیگر را که بالای اویند چگونه توانند فهم کردن و بمرتبۀ معشوقان خود کجا رسند
اولیا را از آن سبب ابدال سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۷ - در بیان آنکه صحبت اولیای کامل و فقرای واصل از عبادت ظاهر مفیدتر است و استماع کلامشان بحق موصلتر از تحصیل علوم است. و در تقریر آنکه نه هر میلی دلیل جنسیت کند زیرا میلها هست لذاته و میلها هست لغیره. همچنانکه مردی از یکی جامگی خورد و باز توقع دیگرش باشد آن میل لذاته نیست جهت علت خارج است. اما آنکه لذاته است که از او او را میخواهد و غیر وصال او از او چیزی دیگر متوقع نیست اینچنین میل دلیل جنسیت باشد
حاصل این دان که خدمت مردان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۲۴ - زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد
زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۴۰ - سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد
سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد