قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۶ - پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۰۱ - مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۴۹ - ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۴۵ - بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا
داعیِ هر پیشه اومید است و بوک
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۹۴ - روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
ادیب الممالک : قصاید
شماره ۱۰۲ - ای صبا گر رهت افتاد بر آن گوشه بام
ای صبا گر رهت افتاد بر آن گوشه بام
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۳ - در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۳ - ندارد تحفه ی جان گر حقارت
ندارد تحفه ی جان گر حقارت
نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۳۲ - حکایت گرگ و زاغ و شغال
آورده‌اند که زاغی و گرگی و شگالی در خدمت شیری بودند و مسکن ایشان نزدیک شارعی عامر. اشتربازرگانی در آن حوالی بماند بطلب چراخور در بیشه آمد. چون نزدیک شیر رسید از تواضع و خدمت چاره ندید شیر او را استمالت نمود و از حال او استکشافی کرد و پرسید: عزیمت در مقام و حرکت چیست؟ جواب داد که:آنچه ملک فرماید. شیر گفت:اگر رغبت نمایی در صحبت من مرفه و ایمن بباش. اشتر شاد شد و دران بیشه ببود. و مدتی بران گذشت. روزی شیر در طلب شکاری می‌گشت پیلی مست با او دوچهار شد، و میان ایشان جنگ عظیم افتاد و از هر دو جاب مقومت رفت، و شیر مجروح ونالان باز آمد؛ و روزها از شکار بماند. و گرگ و زاغ و شگال بی برگ می‌بودند. شیر اثر آن بدید و گفت: می‌بینید در این نزدیکی صیدی تا من بیرون روم و کار شما ساخته گردانم؟
مسعود سعد سلمان : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد
روزگاری است سخت بی‌بنیاد
عطار نیشابوری : باب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوق
شماره ۴ - جانا چو برت حریر میبینم من
جانا چو برت حریر میبینم من
مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۱۶ - جان من جان تو جانت جان من
جانِ من جانِ تو جانَتْ جانِ من
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰ - ای پرتو جمال تو نورالیقین ما
ای پرتو جمال تو نورالیقین ما
جامی : دفتر دوم
بخش ۵۲ - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه
آن بزرگ عرب چو این بشنید
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۲۹ - حمال
دلبر حمال عالم را غمش بی تاب کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۱۳ - ما عاشق خود را به عدو بسپاریم
ما عاشق خود را به عدو بسپاریم
نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۱ - مقدمه
طب صناعتی است که بدان صناعت صحت در بدن انسان نگاه دارند و چون زائل شود باز آرند و بیارایند او را بدرازی موی و پاکی روی و خوشی بوی و گشادگی، اما طبیب باید که رقیق الخلق حکیم النفس جید الحدس باشد و حدس حرکتی باشد که نفس را بود در آراء صائبه اعنی که سرعت انتقالی بود از معلوم بمجهول و هر طبیب که شرف نفس انسان نشناسد رقیق الخلق نبود و تا منطق نداند حکیم النفس نبود و تا مؤید نبود بتأیید الهی جید الحدس نبود و هرکه جید الحدس نبود بمعرفت علت نرسد زیرا که دلیل از نبض می باید گرفت و نبض حرکت انقباض و انبساط است و سکونی که میان این دو حرکت افتد و میان اطبا خلاف است گروهی گفته اند که حرکت انقباض را بحس نشاید اندر یافتن اما افضل المتأخرین حجة الحق الحسین بن عبدالله بن سینا در کتاب قانون می گوید حرکت انقباض را در توان یافتن بدشواری اندر تنهای کم گوشت و آنگه نبض ده جنس است و هر یکی ازو متنوع شود بسه نوع دو طرفین او و یکی اعتدال او تا تأیید الهی باستصواب او همراه نبود فکرت مصیب نتواند بود و تفسره را نیز همچنان الوان و رسوب او نگاه داشتن و از هر لونی بر حالتی دلیل گرفتن نه کاری خرد است این همه دلائل بتأیید الهی و هدایت پادشاهی مفتقرند و این معنی است که ما او را بعبارات حدس یاد کرده‌ایم و تا طبیب منطق نداند و جنس و نوع نشناسد در میان فصل و خاصه و عرض فرق نتواند کرد و علت نشناسد و چون علت نشناسد در علاج مصیب نتواند بود و ما اینجا مثلی بزنیم تا معلوم شود که چنین است که همی گوئیم مرض جنس آمد و تب و صداع و زکام و سرسام و حصبه و یرقان نوع و هر یکی بفصلی از یکدیگر جدا شوند و ازین هر یکی باز جنس شوند مثلا تب جنس است و حمی یوم و غب و شطر الغب و ربع انواع و هر یکی بفصلی ذاتی از یکدیگر جدا شوند چنانکه حمی یوم جدا شود از دیگر تبها بدانکه درازترین مدت او یک شبانروز بود و درو تکسر و گرانی و کاهلی و درد نباشد و تب مطبقه جدا شود از دیگر تبها بدانکه چون بگیرد تا چند روز باز نشود و تب غب جدا شود از دیگر تبها بدانکه روزی بیاید و دیگر روز نیاید و تب شطر الغب جدا شود از دیگر تبها بدانکه یک روز سخت‌ تر آید و درنگش کمتر باشد و یک روز آهسته ‌تر آید و درنگش درازتر بود و تب ربع جدا شود از دیگر تبها بدانکه روزی بیاید و دیگر روز نیاید و سوم نیاید و چهارم بیاید و این هریکی باز جنس شوند و ایشانرا انواع پدید آید چون طبیب منطق داند و حاذق باشد و بداند که کدام تب است و مادت آن تب چیست مرکب است یا مفرد زود بمعالجت مشغول شود و اگر در شناختن علت درماند بخدای عز وجل باز گردد و ازو استعانت خواهد و اگر در علاج فرو ماند هم بخدای باز گردد و ازو مدد خواهد که بازگشت همه بدوست،
سعدی : مفردات
بیت ۴۷
کوته‌نظران را نبود جز غم خویش
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۳۵ - نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی
نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
عطار نیشابوری : بخش نهم
(۵) حکایت شقیق بلخی و سخن گفتن او در توکل
شقیق بلخی آن شیخ مدرّس