نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۱۴۵ - گوش گل می درد از مژده هنگام صبوح
گوش گل می درد از مژده هنگام صبوح
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۷۲ - ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من
ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۸۰ - دلفروزست جام خاموشی
دلفروزست جام خاموشی
عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۲۰ - بی عشق تو زیستن دریغم آید
بی عشق تو زیستن دریغم آید
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۷۷ - در خود نگرم زعجر هیهات کنم
در خود نگرم زعجر هیهات کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۵ - گویم که کیست روح‌افزا مرا
گویم که کیست روح‌افزا مرا
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۲۱۶ - مطلع دوم
ماه به ماه می‌کند شاه فلک کدیوری
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۷۳ - چو باز کرد سر درج پرگهر چشمم
چو باز کرد سر درج پرگهر چشمم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۶۸ - زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۷ - حکایت شش - حکیم موصلی و خواجه نظام الملک
حکیم موصلی از طبقهٔ منجمان بود در نشابور و خدمت خواجهٔ بزرگ نظام الملک طوسی کردی و در مهمات خواجه با او مشورت کردی و رأی و تدبیر ازو خواستی موصلی را چون سال برآمد و فتور قوی ظاهر شدن گرفت و استرخاء بدن پدید آمد و نیز سفرهای دراز نتوانست کرد از خواجه استعفا خواست تا بنشابور شود و بنشیند و هر سالى تقویمی و تحویلی می‌فرستد و خواجه در دامن عمر و بقایای زندگانی بود گفت تسییر بران و بنگر که انحلال طبیعت من کی خواهد بود و آن قضاء لا بد و آن حکم ناگزیر در کدام تاریخ نزول خواهد کرد حکیم موصلی گفت بعد از وفات من بشش ماه خواجه اسباب ترفیه او بفزود و موصلى بنشابور شد و مرفه بنشست و هر سال تقویم و تحویل می‌فرستاد اما هرگاه که کسی از نشابور بخواجه رسیدی نخست این پرسیدی که موصلی چون است و تا خبر سلامت و حیات وی می‌یافت خوش طبع و خوش دل همی بود تا در سنهٔ خمس و ثمانین و اربعمایة آیندهٔ از نشابور در رسید و خواجه از موصلی پرسید آن کس خدمت کرد و گفت صدر اسلام وارث اعمار باد موصلی کالبد خالی کرد گفت کی گفت نیمهٔ ماه ربیع الاول جان بصدر اسلام داد خواجه عظیم رنجور دل شد و بیدار گشت و بکار خود بازنگریست و اوقاف را سجل کرد و ادرارات را توقیع کرد و وصیت نامه بنوشت و بندگانی که دل فارغی حاصل کرده بودند آزاد کرد و قرضی که داشت بگزارد و آنجا که دست رسید خشنود کرد و خصمان را بحلى خواست و کار را منتظر بنشست تا که رمضان اندر آمد و بغداد بر دست آن جماعت شهید شد انار الله برهانه و وسع علیه رضوانه، اما چون طالع مولود رصدی و کدخدای و هیلاج درست بود و منجم حاذق و فاضل آن حکم هر آینه راست آمد و هو اعلم،
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
قصیدهٔ ۸
سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست
کمال‌الدین اسماعیل : ملحقات
شمارهٔ ۹ - وله ایضا
داستانه ظالمی چون خوانداز دفتر کسی
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۴۵ - اگر ندیدی در مشک تابدار قمر
اگر ندیدی در مشک تابدار قمر
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
سرزنش کردن موبد ویس را
چو در مرو گزین شد شاه شاهان
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۸ - لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ
لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ
قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۷۱ - در مدح شاه ابومنصور
چون رخ معشوق خندان شد بصحرا لاله زار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۵۸ - ای دل ز حدیث چون نمی بارد زر
ای دل ز حدیث چون نمی بارد زر
صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۲۷ - شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۶۹ - ما طالب آنکه کار مطلوب کند
ما طالب آنکه کار مطلوب کند