مجد همگر : معمیات
شماره ۸ - حصاری چیست سنگین و مدور
حصاری چیست سنگین و مدور
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۰۴ - ما را تو مدام دل به مستی ندهی
ما را تو مدام دل به مستی ندهی
محتشم کاشانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در مدح عالم فاضل شیخ عبدالعال
مرا غمی است ز بیداد چرخ بی‌بنیاد
اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۶۴ - توصیف صبح و مدح مظفرالدین قزل ارسلان
خاتون زمان بدست شبگیر
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۷۰ - ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۴ - امروز چو عارت آید از صحبت ما
امروز چو عارت آید از صحبت ما
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۱۱۵ - دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیاد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۳۱۹ - دلا تو با من مسکین چرا نمی سازی
دلا تو با من مسکین چرا نمی سازی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۲۸ - خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد
خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۹۰ - تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۶۳ - رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
انوری : رباعیات
رباعی ۲۴۳ - زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز
زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۶۸ - پاک باش و پاک باز و پاک نوش
پاک باش و پاک باز و پاک نوش
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۱۰ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ اشا
قوله تعالى: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ اشارت بقهر خداوند است و بیگانگان، چنانک دوستان را نوازنده است بیگانگان را گیرنده است، و چنانک نواخت وى بنواخت دیگران نماند، گرفتن وى نیز بگرفتن دیگران نماند. و اللَّه اشدّ بأسا و اشد تنکیلا اللَّه سخت‏گیرتر از همه گیرندگانست، فرو برنده جبارانست، دادخواه ستمکارانست، شکننده کامهاى بندگانست، نه از کسى به بیم، نه کرد وى بر وى تاوانست، که کردگار جهانیانست و هست کننده ایشانست. معاشر المسلمین از بطش وى هراس گیرید و ایمن منشینید! که اگر ایشان را مسخ ظاهر عقوبت بودست این امت را مسخ باطن عقوبت است! و رب العالمین چون بریشان خشم گرفت رنگ ایشان از آنجا که صورت است بگردانید، اگر برین امت خشم گیرد و العیاذ باللّه رنگ اینان از روى سیرت بگرداند، اگر ایشان را بجرم خویش روى سیاه گردانید اینان را بجرم خویش دل سیاه کند. کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ و کسى را که امروز وى دل وى از خود بگرداند بیم است که فردا چون در گور شود روى وى از قبله بگرداند، فردا روسیاه باشد. ابو اسحاق فزارى گفت مردى پیش ما بسیار آمدى و یک نیمه روى وى پوشیده بود. گفتم چرا پوشیده؟ گفت اگر امان دهى بگویم. گفتم ترا امانست. فقال: کنت نباشا فدفنت امرأة فذهبت فنبشتها حتى ضربت بیدى الى اللّفافة فمددت و جعلت تمدّ هی ایضا. فقلت أ تراها تغلبنى. فجثوت على رکبتى فمددت فرفعت یدها فلطمتنى فاذا کشف عن وجهه فاذا اثر خمس اصابع فى وجهه، قال ثم رددت علیها لفافتها و ازارها، ثم رددت اللبن و جعلت على نفسى ان لا انبش ما عشت. قال ابو اسحاق فکتبت الى الاوزاعى بذلک فکتب الیّ ویحک سله عمّن مات من اهل التوحید و کان یوجّه الى القبلة أ حوّل وجهه ام ترک وجهه الى القبلة. فسألته عن ذلک فقال اکثر ذلک حوّل وجهه عن القبلة قال فکتبت الى الاوزاعى بذلک فکتب الى إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ثلاثة مرات. اما من حوّل وجهه عن القبلة فانه مات على غیر السنة، وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً این قصه گاو بنى اسرائیل و ذکر صفات وى درین آیات از لطائف حکمت و جواهر عزت قرآن است، و قرآن خود بحر محیط است اى بسا لؤلؤ شاهوار و درّ شب افروز که در قعر این بحر است اما کسى باید که هر چه رب العزة در صفت گاو بنى اسرائیل گفت از روى اشارت در صفات خود بیند، و بآن مقام رسد تا غواصى این بحر را بشاید. و آن عجائب الذخائر و درر الغیب او را بخود راه دهد، و جمله آن صفات درین سه آیت مبیّن کرد یکى لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ دیگر صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها سدیگر لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ اول لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ میگوید نه پیروى فرو ریخته نه نوزادى نارسیده، یعنى که قدم این جوانمردان در دایره طریقت آن گه مستقیم شود که سکر شباب و شره جوانى ایشان را حجاب نکند و ضعف پیرى معطل ندارد، نه بینى که مصطفى آن گه وحى بوى پیوست که نه بحال صبى قریب عهد بود و نه روزگار وى بارذل العمر رسیده بود. اگر تمامتر از این حالى بودى وحى به سید در آن حال پیوستى، هر ارادت که با سکر شباب قرین شود همیشه از راهزنان به بیم بود و کم افتد جوانى نو ارادت که از راهزنان ایمن شود و اگر افتد در مملکت عزیز باشد مصطفى از اینجا گفت که‏ «عجب ربکم من شاب لیس له صبوة»
انوری : رباعیات
رباعی ۵۴ - دیدار تو در جهان جهانی دگرست
دیدار تو در جهان جهانی دگرست
صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۸ - دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۰۴ - در مذمت شعرا
عادت طرح شعر آوردند
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۶۶ - من دگرم یا دگر شده‌است جهانم
من دگرم یا دگر شده‌است جهانم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۰۰ - از مهر بتان اگر چه فرسوده شوی
از مهر بتان اگر چه فرسوده شوی
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۲۵ - من طربم طرب منم زهره زند نوای من
من طَرَبمْ طَرَب مَنَم زُهره زَنَد نَوایِ من