این شعر عاشقانه از سعدی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از جدایی و عشق سخن میگوید و از درد فراق و شوق دیدار مینالد. او به عشق بیقید و شرط خود اشاره میکند و بیان میدارد که حتی اگر همه دنیا دشمن او شوند، باز هم بر عشق خود پایدار خواهد ماند. همچنین، شاعر از بیمهری معشوق و نبود محبت متقابل شکایت میکند و احساس میکند که در دام عشق گرفتار شده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و عشق بیقید و شرط ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۳۷ - بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم ۱
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم ۲
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم ۳
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم ۴
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم ۵
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم ۶
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم ۷
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ۸
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم ۹
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.