خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از تلاش‌های بی‌پایان خود برای رسیدن به معشوق و مقصود زندگی سخن می‌گوید. او از عشق و جست‌وجوی بی‌پایان خود برای یافتن معشوقی که در نهایت نامعلوم و ناشناخته باقی می‌ماند، می‌سراید. همچنین، از تجربه‌های عاشقانه و تغییرات روحی و احساسی خود در این مسیر صحبت می‌کند.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌های زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۳۶ - عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم
دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم ۱

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود
آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم ۲

همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید
روی بنمود چو خفاش نهان گردیدیم ۳

گفته بودیم به خوبان که نباید نگریست
دل ببردند و ضرورت نگران گردیدیم ۴

صفت یوسف نادیده بیان می‌کردند
با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم ۵

رفته بودیم به خلوت که دگر می نخوریم
ساقیا باده بده کز سر آن گردیدیم ۶

تا همه شهر بیایند و ببینند که ما
پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم ۷

سعدیا لشکر خوبان به شکار دل ما
گو میایید که ما صید فلان گردیدیم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۳۵ - ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
گوهر بعدی:غزل ۴۳۷ - بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.