کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۵۸ - ای دل ز حدیث چون نمی بارد زر
ای دل ز حدیث چون نمی بارد زر
صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۲۷ - شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۶۹ - ما طالب آنکه کار مطلوب کند
ما طالب آنکه کار مطلوب کند
عطار نیشابوری : بخش سی و یکم
الحكایة و التمثیل
پادشاهی بود مجنون را بخواند
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۴۴ - هرچه در هر دو جهان جانان نمود
هرچه در هر دو جهان جانان نمود
بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۱۷ - این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
این منم هر شام چون پروانه جایی سوخته
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۱۲ - در بیان آنکه نزد عاقل هرچه هست علامت توحید است و معنی بی نشانی خدا چیست
آنکه او باشد نشان خویشتن
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۱۸ - گر شرح دهم که بی تو کارم چونست
گر شرح دهم که بی تو کارم چونست
نسیمی : غزلیات
شماره ۲۴۹ - ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۸۹ - خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۷۹ - گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت
گریهٔ خون سرِ ره بر منِ درویش گرفت
عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۲۵ - ای بس که دل تو بیم دارد در پیش
ای بس که دل تو بیم دارد در پیش
ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحه‌سرایی‌ها
شمارهٔ ۷ - سودای حیدر
سرت گردم بیا ساقی ز می، پر ساز و ساغر را
عطار نیشابوری : بخش ششم
الحكایة و التمثیل
باغبانی سه خیار آورد خرد
اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۵ - تاجی ز خیال وصل تو در سرماست
تاجی ز خیال وصل تو در سرماست
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۳۰ - صفاهان اگر نیست شیراز هست
جهادا فراموش کردی مرا
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۱۰ - هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
نهج البلاغه : حکمت ها
بهترین و بدترین دانش
وَ قَالَ عليه‌السلام أَوْضَعُ اَلْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اَللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي اَلْجَوَارِحِ وَ اَلْأَرْكَانِ
خیام : رباعیات
رباعی ۵۹ - اجرام که ساکنان این ایوانند
اجرام که ساکنان این ایوانند
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۷ - خواجه حسن مؤدب گفت کی در آن وقت کی شیخ بنشابور بود ایمه و بزرگان شهر بخدمت شیخ می‌رسیدند، چون شیخ بومحمد جوینی و استاد امام ابوالقسم قشیری و استاد اسم
خواجه حسن مؤدب گفت کی در آن وقت کی شیخ بنشابور بود ایمه و بزرگان شهر بخدمت شیخ می‌رسیدند، چون شیخ بومحمد جوینی و استاد امام ابوالقسم قشیری و استاد اسماعیل صابونی و از شیخ چیزی می‌پرسیدند و بحثی می‌کردند. یک روز شیخ را سخنی می‌رفت و این جمع و دیگر بزرگان شهر حاضر بودند، در میان سخن برزفان شیخ این بیت برفت کی: