سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۱۲ - یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگری
ایرج میرزا : مثنوی ها
دو قوچِ جنگی
چه خواهند از جان هم این دو قوچ
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۳ - خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۹۹ - طبعی چو رخ حورسرشتان دارم
طبعی چو رخ حورسرشتان دارم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۶ - بسکه خطش سوخت ازغم صددل نومید را
بسکه خطش سوخت ازغم صددل نومید را
الهامی کرمانشاهی : خیابان دوم
بخش ۹۱ - رفتن ح علی اکبر علیه السلام به وداع اهل حرم
چو زو بانوان آگهی یافتند
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۹ - سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۱۰ - تا چند بتا گذر کنم بر در تو
تا چند بتا گذر کنم بر در تو
نسیمی : غزلیات
شماره ۲۴۹ - ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح نظام الدین محمد
بر خود از طبع خود سلام کنم
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۳۰ - تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است
تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۷۴ - خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۵۶ - خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۹۷ - گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می کنم
گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می کنم
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۰ - برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
محمد بن منور : باب اول - در ابتداء حالت شیخ
بخش ۲۵ - روزی در میان مجلس برزفان شیخ ما رفت کی هرچ بباید گفت ما آن کرده باشیم و جملۀ اولیا قدس اللّه ارواحهم همچنین بوده‌اند، حالات و کرامات خود از خلق پوشیده
روزی در میان مجلس برزفان شیخ ما رفت کی هرچ بباید گفت ما آن کرده باشیم و جملۀ اولیا قدس اللّه ارواحهم همچنین بوده‌اند، حالات و کرامات خود از خلق پوشیده داشته‌اند، مگر آنچ بی‌قصد ایشان ظاهر شده است و ازیشان کس بوده است که چون چیزی از کرامت او بی‌قصد او ظاهر شده است، از خداوند سبحانه و تعالی درخواسته کی خداوندا اکنون آنچ میان من و تو است، خلق را برآن اطلاع افتاد، جان من بردارد کی من سر زحمت خلق ندارم کی مرا از تو مشغول گردانند و حالی رحمت خدای تعالی نقل کرده است. اما این طایفۀ باشندگی مقتدایان این قوم نباشند آن طایفه که مقتدایان باشند در اظهار کرامت نکوشند، اما اگر ظاهر شود بی‌قصد ایشان، از آن هم متأثر نشوند چه ایشان را زحمت خلق حجاب نگردد بل که مأمور باشند بوعظ خلق و هدایت و ارشاد و تهذیب اخلاق مریدان، و این طایفه پخته‌تر باشند.
نسیمی : اضافات
شماره ۷ - جرمی که کرده ام اگر آری به روی من
جرمی که کرده ام اگر آری به روی من
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۸ - زرگر
دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب می‌سازد
اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۲ - مکن شهوت که بی مغزی است هرچند
مکن شهوت که بی مغزی است هرچند