خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق، رنج‌های عاشقی، و دوری از معشوق سخن می‌گوید. او از تلاش برای رضایت دیگران خسته شده و آرزو می‌کند که بتواند خودش باشد. همچنین، از ناامیدی، حسرت، و جستجوی معنا در زندگی عاشقانه می‌گوید.

متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و حسرت ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۲۵۱ - تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم

تا به کی صرف رضاجویی دلها باشم
فرصتم باد کزین پس همه خود را باشم ۱

گاه گاه از نظرم مست و غزلخوان بگذر
ور نه بر عهده من نیست که رسوا باشم ۲

سخت جانان تو در پاس غم استاد خودند
شرر از من نجهد گر رگ خارا باشم ۳

با دل چون تو ستم پیشه داور نشناس
چه کنم گر همه اندیشه فردا باشم؟ ۴

حسرت روی ترا حور تلافی نکند
آخر از تو به چه امید شکیبا باشم؟ ۵

هوش پرگارگشای ورق بی خبری ست
گم شوم در خود و در نقش تو پیدا شوم ۶

با چنین طاقتم آیا که برین داشت که من
طرف فتنه دلهای توانا باشم؟ ۷

در کنارم خز و ز آلایش دامن مهراس
تاب آن کو که ترا یابم و خود را باشم؟ ۸

همچو آن قطره که بر خاک فشاند ساقی
دورم از کنج لبت گر همه صهبا باشم ۹

قبله گم شدگان ره شوقم غالب
لاجرم منصب من نیست که یک جا باشم ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۵۰ - آسمان بلند را میرم
گوهر بعدی:شماره ۲۵۲ - اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.