اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۷۷ - مدح سلطان الب ارسلان بن طغرل
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل رضیالدین آرتیمانی : مفردات
۴
زلفش بخط سپرد رضی عهد دلبری ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۹ - کو دیده که خون جگر آرم با او
کو دیده که خون جگر آرم با او باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۷۴ - ته سر ورزان مو سودای ته ورزان
ته سر ورزان مو سودای ته ورزان سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۲۳ - اجازه سفر خواستن جمشید
ملک جمشید کرد آن راز مشهور محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۵۵ - باز ما را جان به استقبال جانان میرود
باز ما را جان به استقبال جانان میرود ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۳۱ - ندهد سود
هر که را دختری ست در خانه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۱ - گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است
گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۵۳ - ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو
ای تو اَمانِ هر بَلا، ما همه در اَمانِ تو نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۴۴ - ای روشنی چشم مرا روی تو باعث
ای روشنی چشم مرا روی تو باعث اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۵ - گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت
گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۵۸ - عشق است به دل شور بیابان قیامت
عشق است به دل شور بیابان قیامت غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۲۲ - دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۲۶ - درویشی چیست مست و مفلس بودن
درویشی چیست مست و مفلس بودن صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۸ - ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۷۸ - درآمد دوش دلدارم به یاری
درآمد دوش دلدارم به یاری محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۷ - خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درو
خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ، مینوشتم، شیخ گفت یا عبدالکریم حکایت نویس مباش چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است: یکی آنک شیخ بفراست بدانست که خواجه عبدالکریم چه کار میکند، دوم تأدیب او کی چگونه باش، سوم آنک نخواست کی حکایت کرامات او بنویسد و باطراف برند و مشهور شود چنانک دعا گوی در اول کتاب آورده است کی مشایخ کتمان حالات خویش کردهاند. سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۸ - من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما
من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۲ - دلم بربود دوش آن نرگس مست
دلم بربود دوش آن نرگس مست عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۵۱ - برقع از خورشید رویش دور شد
برقع از خورشید رویش دور شد
شمارهٔ ۷۷ - مدح سلطان الب ارسلان بن طغرل
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل رضیالدین آرتیمانی : مفردات
۴
زلفش بخط سپرد رضی عهد دلبری ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۹ - کو دیده که خون جگر آرم با او
کو دیده که خون جگر آرم با او باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۷۴ - ته سر ورزان مو سودای ته ورزان
ته سر ورزان مو سودای ته ورزان سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۲۳ - اجازه سفر خواستن جمشید
ملک جمشید کرد آن راز مشهور محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۵۵ - باز ما را جان به استقبال جانان میرود
باز ما را جان به استقبال جانان میرود ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۳۱ - ندهد سود
هر که را دختری ست در خانه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۷۱ - گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است
گر خاک شوی، در ره دلدار خوش است مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۵۳ - ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو
ای تو اَمانِ هر بَلا، ما همه در اَمانِ تو نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۴۴ - ای روشنی چشم مرا روی تو باعث
ای روشنی چشم مرا روی تو باعث اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۵ - گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت
گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۵۸ - عشق است به دل شور بیابان قیامت
عشق است به دل شور بیابان قیامت غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۲۲ - دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۲۶ - درویشی چیست مست و مفلس بودن
درویشی چیست مست و مفلس بودن صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۸ - ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۷۸ - درآمد دوش دلدارم به یاری
درآمد دوش دلدارم به یاری محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۷ - خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درو
خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او مینوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار میکردی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ، مینوشتم، شیخ گفت یا عبدالکریم حکایت نویس مباش چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است: یکی آنک شیخ بفراست بدانست که خواجه عبدالکریم چه کار میکند، دوم تأدیب او کی چگونه باش، سوم آنک نخواست کی حکایت کرامات او بنویسد و باطراف برند و مشهور شود چنانک دعا گوی در اول کتاب آورده است کی مشایخ کتمان حالات خویش کردهاند. سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۸ - من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما
من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۲ - دلم بربود دوش آن نرگس مست
دلم بربود دوش آن نرگس مست عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۵۱ - برقع از خورشید رویش دور شد
برقع از خورشید رویش دور شد