شیخ بهایی : غزلیات
غزل ۴ - بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است پروین اعتصامی : قصاید
قصیده ۹ - گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
گویند عارفان هنر و علم کیمیاست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۹۳ - بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۷۲ - نگارینا به صحرا رو، که بستان حله میپوشد
نگارینا به صحرا رو، که بستان حله میپوشد قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۵۰ - در مدح شاه ابوالخلیل جعفر
آن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بود غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۷۳ - پیدا کردن تفکر که برای چه می باید
بدان که آدمی را در ظلمت و جهل آفریده اند و در جهل وی را به نوری حاجت است که از آن ظلمت بیرون آید و راه به کار خویش داند که چه می باید کرد و از کدام سو باید رفت، از سوی دنیا یا از سوی آخرت. و به خود مشغول می باید بود یا به حق؟ و این پیدا نشود الا به نور معرفت. و نور معرفت از تفکر پدید آید، چنان که کسی در تاریکی عاجز باشد و راه نبرد، سنگ بر آهن زند تا از وی نور آتش پدید آید و چراغ برافروزد. از آن چراغ حالت وی بگردد تا بینا شود و راه از بی راهی بشناسد، پس رفتن گیرد. همچنین مثل آن دو علم که اصل است و میان ایشان جمع می باید کرد تا معرفت سیم تولد کند چون سنگ و آهن است و مثل تفکر چون زدن سنگ است بر آهن و مثل معرفت چون نور است که از وی پدید آید تا از آن حالت دل بگردد و چون حال دل بگردد کار و عمل بگردد، چون بدید مثلا که اخرت بهتر است پشت با دنیا کند و روی به آخرت آرد. محمد بن منور : منقولات
شماره ۶۹ - شیخ گفت: ارادة الحقّ فی الخلق بلاخلق. پس گفت این تغیر و تلون و شورش و اضطراب همه
شیخ گفت: ارادة الحقّ فی الخلق بلاخلق. پس گفت این تغیر و تلون و شورش و اضطراب همه نفسیست آنجا که اثری از انوار حقّیقت کشف شود آنجا نه ولوله بود ونه دمدمه ونه تغیر و نه تلون لیس مع اللّه وحشة ولامع النفس راحة. پس گفت: یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی باز
دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی باز امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۷۰ - بیا، جانا، رضای من نگهدار
بیا، جانا، رضای من نگهدار مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۵۶ - نه دست که گیرم شکنی از مویت
نه دست که گیرم شکنی از مویت اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰۱ - از جلوه محبت خورشید حسن دوست
از جلوه محبت خورشید حسن دوست خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۳۰ - نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳ - در مدح صدر اجل ضیاء الدین منصور
رییس مشرق و مغرب ضیاء الدین منصور صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۲ - دانی مراست از لب دلدار آرزو
دانی مراست از لب دلدار آرزو حافظ : غزلیات
غزل ۳۰۴ - دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای روی تو از تازه گل بربر به
ای روی تو از تازه گل بربر به نجمالدین رازی : باب چهارم
فصل سیم
قال الله تعالی: «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه». امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۰۸ - از در من دوش کان نگار در آمد
از در من دوش کان نگار در آمد نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - چند بیهوده دلا اینهمه افغان از من
چند بیهوده دلا اینهمه افغان از من شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۲ - شهید عشق
به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک
غزل ۴ - بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است پروین اعتصامی : قصاید
قصیده ۹ - گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
گویند عارفان هنر و علم کیمیاست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۹۳ - بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۷۲ - نگارینا به صحرا رو، که بستان حله میپوشد
نگارینا به صحرا رو، که بستان حله میپوشد قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۵۰ - در مدح شاه ابوالخلیل جعفر
آن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بود غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۷۳ - پیدا کردن تفکر که برای چه می باید
بدان که آدمی را در ظلمت و جهل آفریده اند و در جهل وی را به نوری حاجت است که از آن ظلمت بیرون آید و راه به کار خویش داند که چه می باید کرد و از کدام سو باید رفت، از سوی دنیا یا از سوی آخرت. و به خود مشغول می باید بود یا به حق؟ و این پیدا نشود الا به نور معرفت. و نور معرفت از تفکر پدید آید، چنان که کسی در تاریکی عاجز باشد و راه نبرد، سنگ بر آهن زند تا از وی نور آتش پدید آید و چراغ برافروزد. از آن چراغ حالت وی بگردد تا بینا شود و راه از بی راهی بشناسد، پس رفتن گیرد. همچنین مثل آن دو علم که اصل است و میان ایشان جمع می باید کرد تا معرفت سیم تولد کند چون سنگ و آهن است و مثل تفکر چون زدن سنگ است بر آهن و مثل معرفت چون نور است که از وی پدید آید تا از آن حالت دل بگردد و چون حال دل بگردد کار و عمل بگردد، چون بدید مثلا که اخرت بهتر است پشت با دنیا کند و روی به آخرت آرد. محمد بن منور : منقولات
شماره ۶۹ - شیخ گفت: ارادة الحقّ فی الخلق بلاخلق. پس گفت این تغیر و تلون و شورش و اضطراب همه
شیخ گفت: ارادة الحقّ فی الخلق بلاخلق. پس گفت این تغیر و تلون و شورش و اضطراب همه نفسیست آنجا که اثری از انوار حقّیقت کشف شود آنجا نه ولوله بود ونه دمدمه ونه تغیر و نه تلون لیس مع اللّه وحشة ولامع النفس راحة. پس گفت: یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی باز
دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی باز امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۷۰ - بیا، جانا، رضای من نگهدار
بیا، جانا، رضای من نگهدار مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۵۶ - نه دست که گیرم شکنی از مویت
نه دست که گیرم شکنی از مویت اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰۱ - از جلوه محبت خورشید حسن دوست
از جلوه محبت خورشید حسن دوست خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۳۰ - نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳ - در مدح صدر اجل ضیاء الدین منصور
رییس مشرق و مغرب ضیاء الدین منصور صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۲ - دانی مراست از لب دلدار آرزو
دانی مراست از لب دلدار آرزو حافظ : غزلیات
غزل ۳۰۴ - دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای روی تو از تازه گل بربر به
ای روی تو از تازه گل بربر به نجمالدین رازی : باب چهارم
فصل سیم
قال الله تعالی: «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه». امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۰۸ - از در من دوش کان نگار در آمد
از در من دوش کان نگار در آمد نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - چند بیهوده دلا اینهمه افغان از من
چند بیهوده دلا اینهمه افغان از من شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۲ - شهید عشق
به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک