سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۳۶ - هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
طبیب اصفهانی : قطعات
شماره ۱۱ - عمریست دلم از غم دوران گله دارد
عمریست دلم از غم دوران گله دارد
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - ز بس اشک نیازم خاکسار است
ز بس اشک نیازم خاکسار است
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۳۷ - چون دیده بر آن عارض چون سیم افتاد
چون دیده بر آن عارض چون سیم افتاد
صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۱۲ - در وصف غلام سیاه حضرت سیدالساجدین
بد سیاهی در سپاه کربلا
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۷۵ - نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت
نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۱۲ - چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۸۲ - رخسار او ز می چو عرقناک می شود
رخسار او ز می چو عرقناک می شود
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۰۷ - مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او
مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲۲ - نیست غیری در حریم دیده نمناک من
نیست غیری در حریم دیده نمناک من
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۷۷ - نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
نامه گرشاسب به خاقان
چـــــــــــو در کشورش پهلوان سپاه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۷۲ - چون گشت طلسم جسم آدم چالاک
چون گشت طلسم جسم آدم چالاک
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۸۳ - سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۳ - ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۴۴ - از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۸۳ - بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۷۶ - سر ما گرم ز زور می بی غش گردد
سر ما گرم ز زور می بی غش گردد
رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً الایة... ربّ العالمین جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه و تعالت صفاته درین آیت منّت نهاد بر داود و سلیمان که: ایشان را اعمل دین دادم، و دین اسمى است مجمل مشتمل بر اسلام و ایمان و سنّت و جماعة و اداء طاعت و عبادت و ترک کفر و معصیت، اینست دین فریشتگان که خداى را جلّ جلاله بآن همى پرستند و طاعت همى‏آرند، و دین انبیا و رسل از آدم تا محمد صلوات اللَّه علیهم اجمعین اینست. و پیغامبران و رسولان امّت خود را باین دعوت کردند چنان که ربّ العالمین گفت: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً الایة. و این دین سخت ظاهر است و مکشوف بر اهل سعادت و سخت پوشیده بر اهل شقاوت، و حقّ جلّ جلاله بصر دین‏شناس جز باهل سعادت ندهد و جز اهل بصر دین نشناسند، لقول النّبی (ص) «کیف انتم اذا کنتم من دینکم فى مثل القمر لیلة البدر لا یبصره منکم الّا البصیر».
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩۵ - در مجلسی که همدم آزادگان شوی
در مجلسی که همدم آزادگان شوی