حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۹۷ - طرب یعقوب من در گوشهٔ بیت الحزن دارد
طرب یعقوب من در گوشهٔ بیت الحزن دارد
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۰ - از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۳۳ - گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح امیر ابو یعقوب عضد الدوله یوسف بن ناصر الدین
زلف مشکین تو زان عارض تابنده چو ماه
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۶۳ - در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست
در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۲۵ - در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست
در مقام بی خطر، آزادگان را خواب نیست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۰ - ای صبح رخ از سوز شب تار بترس
ای صبح رخ از سوز شب تار بترس
مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۸۱ - کجا شد عهد و پیمان را چه کردی؟
کجا شُد عَهد و پیمان را چه کردی؟
نجم‌الدین رازی : باب سیم
فصل دوم
قال الله تعالی: «و ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون‌»: ای لیعر فون و قال النبی صلی‌الله علیه سلم: «الدنیا مزرعه الاخره»
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۰۵ - یک شب غم هجران تو ای جان جهان
یک شب غم هجران تو ای جان جهان
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۴۴ - برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کن
برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کن
مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۹۷ - این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم؟
این چه کَژْطَبْعی بود که صد هزارانْ غَم خوریم؟
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۸۷ - آورده‌اند کی شیخ قصد شهر مرو کرد و خواجه علی خباز خادم متصوفه بود و پیربوعلی سیاه پیر جمع بود، چون خبر رسیدن شیخ شنودند به یکدیگر گفتند کی آن مرغ می‌ر
آورده‌اند کی شیخ قصد شهر مرو کرد و خواجه علی خباز خادم متصوفه بود و پیربوعلی سیاه پیر جمع بود، چون خبر رسیدن شیخ شنودند به یکدیگر گفتند کی آن مرغ می‌رسد، چینه از پیش من و تو برچیند! پس گفتند ترتیبی باید ساخت. خواجه علی درخور تعظیم شیخ ترتیبی مهیا کرد تا به حدی کی جهت سگان محله دوسر دراز گوش فربه بخرید و بکشت. خادم گفت دراز گوش چرا کشتی؟ گفت کم از آنک چنین پادشاهی می‌درآید، کلبان محله نیز شکمی چرب کنند. پس باستقبال شیخ بیرون آمدند و شیخ می‌خواست کی برباط عبداللّه مبارک نزول کند بوعلی سیاه گفت ما در سال هزار کوچ را خدمت کنیم تا بازی درافتد اکنون چنین بازی درافتاد ما بنگذاریم کی جایی دیگر نزول کند. شیخ گفت جوامردی باید همه بازند و هیچ کوچ نیست. پیر بوعلی گفت شیخ ما را با ما نمود وگرنه دمار از ما برآمدی. پس شیخ به شهر درآمد و به خانقاه فرود آمد. پس برتخت شد و پیران در خدمت او بنشستند و جوانان صف بزدند. شیخ در سخن آمد. خواجه علی خباز را غیرتی پدید آمد. پس بوعلی سیاه درآمد، با جمع خویش و آن سلطنت و هیبت شیخ بدید، با خودگفت اگر مردمان او را ببینند و سخن او بشنوند ولایت رفت و مرویان رفتند. شیخ روی به خواجه علی کرد و گفت ای خواجه بدین بازار شما شو شاباطی نیکو همچون روی خویش بیار. علی بیرون دوید و شاباطی پاکیزه بیاورد، شیخ شاباطی بشد و روی سوی پیر بوعلی کرد و گفت ما شهر مرو و ولایت مرو بدین شاباطی به شما فروختیم و این شاباطی نیز در کار شما کردیم و حالی بیرون آمد و هیچ مقام نکرد بسیار الحاح کردند کی توقف کند کی سفره بنهند؟ فایده نبود، توقف نکرد وبرباط عبداللّه آمد و خواجه علی خباز سفره به صحرا نهاد و چون از سفره فارغ شد شیخ بسوی میهنه باز آمد.
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۲۹ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً سدى گفت
قوله تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً سدى گفت باین هامتایان سران و پیش روان ایشان خواهد که ایشان را در معصیت‏ خالق طاعت میداشتند، آن گه ایشان را چنان دوست میداشتند که مؤمنان اللَّه را دوست تر دارند، و هم مؤمنان خداى را دوست‏تر دارند که ایشان پیشوایان خود را، ابن کیسان و زجاج گفتند انداد بتان‏اند، و معنى آنست که یسوون بین الاصنام و بین اللَّه فى المحبة.
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۵ - خوشا آنانکه تن از جان ندانند
خوشا آنانکه تن از جان ندانند
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۶۷ - زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین
زهی خطی به خطا برده سوی خطهٔ چین
نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۷۷ - آنقدر مهلتم از هجرده ایجان که بدل
آنقدر مهلتم از هجرده ایجان که بدل
سعدی : غزلیات
غزل ۳۸۴ - نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۲۱ - به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۹۶ - عرق چین تو بویی بر صبا بست
عرق چین تو بویی بر صبا بست