این متن به موضوع قضا و قدر و تأثیر آن بر زندگی انسانها میپردازد. با استفاده از تمثیل شیری که مردی را میرباید، نشان میدهد که چگونه قضا و قدر زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد و چگونه ترس از فقر و مشکلات، انسانها را از کشف گنجهای درونی و واقعی بازمیدارد. متن همچنین به این نکته اشاره میکند که بسیاری از مردم به دلیل ترس و غم، در جستجوی هستی، در واقع به سوی نیستی میروند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از تمثیلهای پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم
مَرد را بِرْبود و در بیشه کَشید ۱
او چه اَنْدیشد در آن بُردن؟ بِبین
تو همان اَنْدیش ای اُستادِ دین ۲
میکَشَد شیرِ قَضا در بیشهها
جانِ ما مشغولِ کار و پیشهها ۳
آن چُنان کَزْ فَقر میتَرسَنْد خَلْق
زیرِ آبِ شور رفته تا به حَلْق ۴
گَر بِتَرسَنْدی ازان فَقرآفرین
گنجهاشان کشف گَشتی در زمین ۵
جُملهشان از خَوْفِ غَم در عینِ غَم
در پِیِ هستی فُتاده در عَدَم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.