شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۳۵ - در مدح خواجه احمد عبدالصمد وزیر سلطان مسعود
آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۹۷
اگر عاشق تواند که بساط مهرۀ قهر او باشد فثمَّ حَیاتُهُ چون طایعاً بساط مهرۀ قهر او شد حکم او را باشد اگر کم زند و اگر بیش حکم او را بود اگر نقش وصل برآید فَعیشْ فی عَیْشٍ و اگر نقش فراق برآید فَطَمْسُ فی طَمْسٍ. ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۴۸ - هر چه آن سرو ناز می گوید
هر چه آن سرو ناز می گوید جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۵۳ - رنگ رخ تو گلست و لعل تو شکر
رنگ رخ تو گلست و لعل تو شکر اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۵۸ - مدح امیر المومنین (ع)
سرزدم از خواب صبحی کز نسیم عنبرین مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۱۷ - خلاصۀ دو جهان است آن پری چهره
خلاصۀ دو جهان است آن پَری چهره اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۳۲ - خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای
خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۶ - لذات نماند و المها
لذات نماند و المها سعدی : مفردات
بیت ۳۶
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود خواجه نصیرالدین طوسی : قسم دوم در مقاصد
فصل پنجم
چون فضایل در چهار جنس محصور است اضداد آن که اجناس رذایل بود در بادی النظر هم چهار تواند بود و آن جهل باشد که ضد حکمت است، و جبن که ضد شجاعت است، و شره که ضد عفت است، و جور که ضد عدالت است. و اما به حسب نظر مستقصی و بحث مستوفی هر فضیلتی را حدیست که چون از آن حد تجاوز نمایند چه در طرف غلو و چه در طرف تقصیر به رذیلتی ادا کند، بل هر قید که در تحدید فضیلتی معتبر بود چون اهمال کنند، یا هر قید که نامعتبر بود چون رعایت کنند، آن فضیلت رذیلت گردد، پس هر فضیلتی به مثابت وسطی است، و رذایل که به ازای او باشند به منزلت اطراف، مانند مرکز و دایره، تا همچنان که بر سطح دایره یک نقطه که مرکز است دورترین نقطه هاست از محیط، و دیگر نقط، که اعداد آن در حصر و عد نیاید از جوانب، چه بر محیط و چه داخل محیط، هر یک در جانبی که باشد به محیط نزدیکتر باشند از مرکز؛ همچنین فضیلت را نیز حدی بود که آن حد از رذایل در غایت بعد باشد و انحراف از آن حد در هر جهت و جانب که اتفاق افتد موجب قرب بود به رذیلتی. و اینست مراد حکما از آنچه گویند فضیلت در وسط بود و رذایل بر اطراف. پس از این روی، به ازای هر فضیلتی رذیلتهای نامتناهی باشد، چه وسط محمود بود و اطراف نامحدود. ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - ای کوی تو درد و غم فراوان بردیم
ای کوی تو درد و غم فراوان بردیم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۵۶۱ - عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود
عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون میاندازی به خندق باری به یکبار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم
آن یکی بودَش به کَفْ در چِلْ دِرَم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۹۱ - ای دل کاری که نیست در خورد مکن
ای دل کاری که نیست در خورد مکن وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت
بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز احمد شاملو : باغ آینه
در دوردست...
در دوردست، آتشی اما نه دودناک غبار همدانی : غزلیات
شماره ۳۵ - هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید
هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۶۳ - ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۷۳ - هر کس ز تو چشم کام دارد
هر کس ز تو چشم کام دارد
غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۳۵ - در مدح خواجه احمد عبدالصمد وزیر سلطان مسعود
آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۹۷
اگر عاشق تواند که بساط مهرۀ قهر او باشد فثمَّ حَیاتُهُ چون طایعاً بساط مهرۀ قهر او شد حکم او را باشد اگر کم زند و اگر بیش حکم او را بود اگر نقش وصل برآید فَعیشْ فی عَیْشٍ و اگر نقش فراق برآید فَطَمْسُ فی طَمْسٍ. ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۴۸ - هر چه آن سرو ناز می گوید
هر چه آن سرو ناز می گوید جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۵۳ - رنگ رخ تو گلست و لعل تو شکر
رنگ رخ تو گلست و لعل تو شکر اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۵۸ - مدح امیر المومنین (ع)
سرزدم از خواب صبحی کز نسیم عنبرین مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۱۷ - خلاصۀ دو جهان است آن پری چهره
خلاصۀ دو جهان است آن پَری چهره اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۶۳۲ - خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای
خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۶ - لذات نماند و المها
لذات نماند و المها سعدی : مفردات
بیت ۳۶
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود خواجه نصیرالدین طوسی : قسم دوم در مقاصد
فصل پنجم
چون فضایل در چهار جنس محصور است اضداد آن که اجناس رذایل بود در بادی النظر هم چهار تواند بود و آن جهل باشد که ضد حکمت است، و جبن که ضد شجاعت است، و شره که ضد عفت است، و جور که ضد عدالت است. و اما به حسب نظر مستقصی و بحث مستوفی هر فضیلتی را حدیست که چون از آن حد تجاوز نمایند چه در طرف غلو و چه در طرف تقصیر به رذیلتی ادا کند، بل هر قید که در تحدید فضیلتی معتبر بود چون اهمال کنند، یا هر قید که نامعتبر بود چون رعایت کنند، آن فضیلت رذیلت گردد، پس هر فضیلتی به مثابت وسطی است، و رذایل که به ازای او باشند به منزلت اطراف، مانند مرکز و دایره، تا همچنان که بر سطح دایره یک نقطه که مرکز است دورترین نقطه هاست از محیط، و دیگر نقط، که اعداد آن در حصر و عد نیاید از جوانب، چه بر محیط و چه داخل محیط، هر یک در جانبی که باشد به محیط نزدیکتر باشند از مرکز؛ همچنین فضیلت را نیز حدی بود که آن حد از رذایل در غایت بعد باشد و انحراف از آن حد در هر جهت و جانب که اتفاق افتد موجب قرب بود به رذیلتی. و اینست مراد حکما از آنچه گویند فضیلت در وسط بود و رذایل بر اطراف. پس از این روی، به ازای هر فضیلتی رذیلتهای نامتناهی باشد، چه وسط محمود بود و اطراف نامحدود. ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - ای کوی تو درد و غم فراوان بردیم
ای کوی تو درد و غم فراوان بردیم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۵۶۱ - عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود
عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل میشود مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون میاندازی به خندق باری به یکبار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم
آن یکی بودَش به کَفْ در چِلْ دِرَم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۹۱ - ای دل کاری که نیست در خورد مکن
ای دل کاری که نیست در خورد مکن وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت
بدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیز احمد شاملو : باغ آینه
در دوردست...
در دوردست، آتشی اما نه دودناک غبار همدانی : غزلیات
شماره ۳۵ - هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید
هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۶۳ - ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو
ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۷۳ - هر کس ز تو چشم کام دارد
هر کس ز تو چشم کام دارد