صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۹۴۲ - زندان به روزگار شود دلنشین و ما
زندان به روزگار شود دلنشین و ما
حزین لاهیجی : چمن و انجمن
بخش ۴ - از خوان وصال به سرانگشت خامه نمکی چشیدن و عرض نیاز را به بساط خطاب کشیدن
عجب نبود که گردی دستگیرم
عطار نیشابوری : نزهت الاحباب
ادامه
چون بخوانی این غزل با او بگوی
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۶۹ - ز ما یوسف پرستیدن ادب نیست
ز ما یوسف پرستیدن ادب نیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۱ - این واقعه را سخت بگیری شاید
این واقعه را سخت بگیری شاید
حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۷۴ - و له
اگر آن یار یار من باشد
مولوی : دفتر دوم
بخش ۶۸ - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن
این حَدیثَش هَمچو دود است ای اِلٰه
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۶ - در ستایش شاهزادهٔ آزاد شجاع السلطنه مرحوم حسنعلی میرزا طاب‌ لله ثراه فرماید
آوخ آوخ‌که شد پسرعم من
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۰ - جانی که اسیر دست هجران دارم
جانی که اسیر دست هجران دارم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۰۵ - مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۸۹ - کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۹ - ای مرگ چه گویم که چه ها ساخته ای
ای مرگ چه گویم که چه ها ساخته ای
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۴۴ - الرّضا و التّسلیم
راضی چو نئی بدانچ او با تو کند
اقبال لاهوری : پیام مشرق
حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم
حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۱ - ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را
ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۴ - ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۱ - باب پنجاه و سوم در اثبات کرامات اولیاء
بدانک پیدا آمدن کرامات بر اولیاء جایز است و دلیل بر جواز آن آنست که هر کار که بودن آن صورت به بندد در عقل و حاصل شدن آن ادا نکند برداشتن اصلی از اصول، واجب بود وصف کردن حق تعالی بقدرت بر آفریدن آن و چون واجب بود آن در مقدور حق تعالی باید که روا بود حاصل شدن آن و پدید آمدن کرامات نشان صدق آنکس بود که بر وی ظاهر گردد اندر احوال و هر که صادق نبود کرامات روا نبود که بر وی ظاهر گردد و دلیل برین آنست که قدیم سُبْحانَهُ وَتَعالی ما را بشناساند تا ما فرق کنیم میان آنک صادق بود اندر احوال و میان آنک مُبْطِل بود از طریق استدلال که آن کاریست موهوم و این نبود مگر باختصاص ولی بدانچه باز نیارند در دعوی وی زیرا که اگر اندر دعوی کاذب بود او را کرامت نبود که اگر چنین بودی فرق نبودی میان راست گوی و دروغ گوی و این آن کرامتست که ما بدان اشارت کردیم و لابدّ کرامت فعلی بود ناقض عادت اندر ایّام تکلیف، ظاهر گردد بر کسی که موصوف بود بولایت، اندر معنی تصدیق حال او.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۰۱ - شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۳۱ - السحق
بود سحق از نمود خویش هجرت
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۸۴ - تیغت به سرم خمار نگذاشت
تیغت به سرم خمار نگذاشت