خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد دوری و هجران مینالد و آرزو میکند که جان خود را فدای معشوق کند. او آرزو دارد بتواند به دامن معشوق چنگ زند و این شب را در آغوش او بگذراند.
محتوا دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل زیباییهای ادبی و عرفانی متن نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰ - جانی که اسیر دست هجران دارم
جانی که اسیر دست هجران دارم
خواهم که فدای پای جانان دارم ۱
ای کاش بدامنش برآرم دستی
دستی کامشب سوی گریبان دارم ۲
خواهم که فدای پای جانان دارم ۱
ای کاش بدامنش برآرم دستی
دستی کامشب سوی گریبان دارم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - پیوند غمت تا بدل و جان بستم
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - آن بخت نداریم که فرزانه شویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.