خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به تجربیات زندگی خود اشاره میکند، از جوانی تا پیری، و از ناتوانیها و کمکهایی که در طول زندگی دیده است. او به تنهایی و بیوفایی مردم اشاره میکند و تنها کمک را از سوی خدا میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تنهایی و ناامیدی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۴۷۷ - نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
ازین روزن عجب بستانسرای دلگشا دیدم! ۱
گه از زور جوانیها و گه از ضعف پیریها
ازین ده روزه عمر بی بقا دیدی چه ها دیدم؟! ۲
ز پا هرجا فتادم، عجز من شد دستگیر من
چه یاریها که در عالم ازین بیدست و پا دیدم ۳
درین جزء زمان از کس ندیدم همرهی در کل
بغیر اینکه گاهی دستگیری از حنا دیدم ۴
ز هم خواهند این خلق خدا نشناس کام دل
بسی جستم، همین درگاه حق را بی گدا دیدم! ۵
ازین روزن عجب بستانسرای دلگشا دیدم! ۱
گه از زور جوانیها و گه از ضعف پیریها
ازین ده روزه عمر بی بقا دیدی چه ها دیدم؟! ۲
ز پا هرجا فتادم، عجز من شد دستگیر من
چه یاریها که در عالم ازین بیدست و پا دیدم ۳
درین جزء زمان از کس ندیدم همرهی در کل
بغیر اینکه گاهی دستگیری از حنا دیدم ۴
ز هم خواهند این خلق خدا نشناس کام دل
بسی جستم، همین درگاه حق را بی گدا دیدم! ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۶ - ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
گوهر بعدی:شماره ۴۷۸ - ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.