سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۲۱ - بدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نیابد
بدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نیابد.
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۶۵ - پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب
پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲۹ - چشمان خمار و روی رخشان داری
چشمان خمار و روی رخشان داری
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۶۱ - آن ماه برای کس نمی‌آید
آن ماه برای کس نمی‌آید
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۵ - بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید
بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۳۱۸ - ادامه ی جنگ بی حضور قارن به مدت یک هفته
دل سلم از آن داستان شد دژم
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۹۴ - ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند
ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند
عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۴۰ - در وصف قلعه
قوی قلعه او که خاکش بپاکی
اقبال لاهوری : زبور عجم
ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
رشیدالدین میبدی : ۳۲- سورة المضاجع و یقال سورة السجدة- مکیة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى و تقدّس: تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ باز مى‏خیزد پهلوهاى ایشان از خواب‏گاههاى ایشان، یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خداوند خویش را میخوانند، خَوْفاً وَ طَمَعاً بیم و امید، وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۱۶) و از آنچه ایشان را روزى دادیم نفقه میکنند.
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۴۹ - دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۰ - خوش آن گروه که شوریده شراب شدند
خوش آن گروه که شوریده شراب شدند
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۱۸ - توانگرزاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته
توانگرزاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش‌بچه‌ای مناظره در پیوسته که: صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او به کار برده. به گور پدرت چه ماند‌؟ خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده.
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۴۴ - داستان کدخدای با مهمان و کنیزک
گفت: جاوید باد ذات بزرگوار ملک در همیشگی تایید نصرت و تمکین قدرت. آورده اند که در قرون ماضیه و امم سالفه، مردی بود دهقان و متدین. روزی خواست که جماعتی را ضیافت سازد، چنانکه لایق دوستان موافق و رفیقان صادق باشد و در آن هر تکلف و تانق که رسم بود، بجای آرد. پس کنیزک را به طلب شیر به بازار فرستاد. کنیزک زر بداد و شیر بخرید و دعا و انائی که شیر در وی بود، سرگشاده بر سر نهاد و روی به خانه آورد. تقدیر ایزدی چنان اقتضا کرد که لکلکی ماری در دهان گرفته، در فضای هوا بر بالای انا بگذشت و از دهان افعی، قطره ای چند زهر هلاهل در شیر افتاد و هیچ کس بر آن اطلاع و وقوف نیافت. کنیزک شیر به مطبخ آورد و از آن گرنج پختند. چون انواع اطعمه و اصناف اغذیه پیش مهمانان بردند و از هر یک تناول کردند و نوبت به گرنج رسید، هر که یک لقمه به کار برد، بر جای سرد شد. اکنون درین کار، جنایت کرا بود و مستحق تعنیف و تکلیف که باشد؟
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۹ - اگر که خانه خمار دایمم وطن است
اگر که خانه خمار دایمم وطن است
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت
امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت
مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۳ - نه آن شیرم که با دشمن برآیم
نه آن شیرم که با دشمن بَرآیَم
عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۵ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
ایا ماه گل چهر دل خواه من
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح تمغاج خان مسعود بن حسن
ماه رجب که هست همایونترین همای
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۲ - مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد
مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد