جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۵۴ - کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیان
کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیان انوری : غزلیات
غزل ۲۳۸ - ای بندهٔ روی تو خداوندان
ای بندهٔ روی تو خداوندان صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰ - شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
شکرلله که شده جای تو اندر دل ما نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۱۵ - ما قلم در آتش و دفتر در آب افکنده ایم
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکنده ایم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۷۳ - آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق
آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۷۸ - ای روی تو آئینه الطاف الهی
ای روی تو آئینه الطاف الهی عبید زاکانی : مقطعات
شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح همو
ای جوانبخت وزیری که کند افسر سر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۱ - باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟
از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟ میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۶ - روزی دلم از غم تو بگسسته شود
روزی دلم از غم تو بگسسته شود زرتشت : وندیدا
فرگرد بیست و یکم
بخش یکم 1 درود بر گاو پاک . درود بر تو ای گاو نیکوکار . درود بر تو که افزونی می بخشی . درود بر تو که می رویانی . درود بر تو که بهترین اشون و اشون هنوز نازاده را بهروزی می بخشی . درود بر تو که جهی و اشموغ نا اشون و فروانروای ستمگر را نابود می کنی . بخش دوم 2 ای ابر بیا ! شتابان بیا ! در درازنای آسمان ، از میان هوا به سوی زمین ، هزار دانه ، ده هزار دانه باران فرو بار ! ای زرتشت اشون ! چنین بگوی تا همه ی بیماریها را یکباره نابود کنی ؛ تا مرگ را یکباره نابود کنی ؛ تا همه ی بیماریهای پدید آورده ی جینی را یکباره نابود کنی ؛ تا مرگ پدید آورده ی جینی را یکباره نابود کنی ؛ تا گذ و اپه گذ را یکباره نابود کنی . 3 اگر بیماری مرگ زای شامگاهان فراز آید ، درمان ان بامدادان برسد . اگر بیماری مرگ زای بامدادان فراز آید ، درمان ان شامگاهان برسد . اگر بیماری مرگ زای شب هنگام فراز آید ، درمان ان بامدادان برسد . بشود که باران ، آبهای تازه فروبارد ؛ خاک را نو کند ؛ درختان را سرسبز کند و تندرستی نو و توانایی تازه در کار درمان پدید آورد . بخش سوم ( الف ) 4 ای ابر ! دریای فراخ کرت جای گرد آمدن همهی ابهاست . تو نی برآی و به راه اهورایی فراز رو و به زمین فرود آی . و به راه هوایی فراز رو . ای آن که اهوره مزدا راه هوایی را برای برآمدن و بالیدن تو پدید آورده است ! برآی و به چرخش درآی . 5 ای خورشید تیز اسب ! برای ! از فراز البرز برای و در درازنای اسمان به چرخش درای و بر جهان فروغ بیفشان . در درازنای راه مزدا آفریده ، در درازنای راهی که ایزدان ساخته اند ، راهی آبی که آنان گشوده اند . 6 تو بدین نیایش ورجاوند ، از گزند اهریمن آسوده خواهی ماند . ای کودک ! من ترا در زادن و بالیدن پاک می کنم . ای زن ! من نیرو و تن ترا بی آلایش می کنم . من من ترا زنی پر فرزند و پر شیر می کنم . 7 . . . زنی پر تخمه ، پر شیر ، پرچربی ، پر مغز استخوان و پرفرزند . من ترا هزار چشمه ی جوشان و روان به سوی کشتزارها پدید آورم که فرزندان خوراک دهند . بخش سوم ( ب ) 8 ای ابر . . . ( بند 4 همین فر) 9 ای ماه دربرگیرنده ی تخمه گاو ! برآی از فراز البرز . . . ( بند 5 همین فر ) 10-11 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................( بند های 6 و 7 همین فر ) بخش سوم ( پ) 12 ای ابر . . . ( بند 4 همین فر) 13 ای ستارگان در برگیرنده ی تخمه ی آبها برآیید ! از فراز البرز . . . ( بند 5 همین فر ) 14-16 ............................................................................................................................................................................................................................................................................( بندهای 6 و 7 و 4 همین فر) 17 ای خورشید ! ای ماه ! ای ستارگان ! برآیید با خروش ! دور راندن کخوؤی را ، دور راندن ایهی را ، دور راندن جهی به جادویی خو گرفته را . بخش چهارم 18-23 ...................................................................................................................................................................................................................................................................................( بندهای 9-4 فر 20 ) مولوی : فیه ما فیه
فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ
قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ بِمَنَامِکَ وَالنَّهَار مُضْيُ فَلَا تُکَّدِرْهُ بِآثامِکَ شب درازست از بهر رازگفتن و حاجات خواستن بیتشویش خَلق و بیزحمت دوستان و دشمنان خلوتی و سلوتی حاصل شده و حق تعالی پرده فرو کشیده تا عملها از ریا مصون و محروس باشد و خالص باشد للهّ تعالی و در شب تيره مرد ریائی از مخلص پیدا شود ریایی رسوا شود در شب همه چیزها بشب مستور شوند و بروز رسوا شوند مرد ریایی بشب رسوا شود گوید چون کسی نمیبیند از بهر کی کنم میگویندش که کسی میبیند ولی تو کسی نیستی تا کسی را بینی آنکسی میبیند که همه کسان در قبضه قدرت ویند و بوقت درماندگی او را خوانند همه و بوقت درد دندان ودرد گوش و درد چشم و تهمت خوف و ناایمنی همه او را خوانند بسر و اعتماد دارند که میشنود و حاجت ایشان روا خواهد کردن و پنهان پنهان صدقه میدهند از بهر دفع بلا را و صحّت رنجوری را و اعتماد دارند که آن دادن و صدقه را قبول میکند چون صحتّشان داد و فراغت ازیشان آن یقين باز رفت و خیال اندیشی باز آمد می گویند خداوندا آن چه حالت بود که بصدق ما ترا میخواندیم در آن کنج زندان با هزارقل هواللّه بیملالت که حاجات روا کردی اکنون ما بيرون زندان همچنان محتاجیم که اندرون زندان بودیم تا ما را از این زندان عالم ظلمانی بيرون آری بعالم انبیا که نورانیست اکنون چرا ما را همان اخلاص برون زندان و برون حالت درد نمی آید هزار خیال فرود میآید که عجب فایده کند یا نکند و تأثير این خیال هزار کاهلی وملالت میدهد آن یقين خیال سوز کوخدای (تعالی) جواب میفرماید که آنچ گفتم نفس حیوانی شما عدوست شما را و مرا که لَاتَتَّخِذَوا عَدُوِّیْ وَعَدوَّکُمْ اَوْلیَاء هماره این عدو را در زندان مجاهده دارید که چون او در زندانست و در بلا و رنج اخلاص تو روی نماید و قوتّ گيرد هزار بار آزمودی که از رنج دندان و دردسر از خوف ترا اخلاص پدید آمد چرا در بند راحت تن گشتی و در تیمار او مشغول شدی سررشته را فراموش مکنید و پیوسته نفس را بی مراد دارید تا بمراد ابدی برسید و از زندان تاریکی خلاص یابید که وَنَهْیَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأوی. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۷۵ - در کمندم فکنده صف شکنی
در کمندم فکنده صف شکنی بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۶۰ - ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - وصف لب او سخن چو آغاز کند
وصف لب او سخن چو آغاز کند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۶۲ - روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر
روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۲۴ - ایگل مشو از بلبل خوشگوی نهان
ایگل مشو از بلبل خوشگوی نهان ایرج میرزا : مثنوی ها
دو قوچِ جنگی
چه خواهند از جان هم این دو قوچ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۳۷ - نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۴ - یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
شماره ۹۵۴ - کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیان
کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیان انوری : غزلیات
غزل ۲۳۸ - ای بندهٔ روی تو خداوندان
ای بندهٔ روی تو خداوندان صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰ - شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
شکرلله که شده جای تو اندر دل ما نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۱۵ - ما قلم در آتش و دفتر در آب افکنده ایم
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکنده ایم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۷۳ - آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق
آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۷۸ - ای روی تو آئینه الطاف الهی
ای روی تو آئینه الطاف الهی عبید زاکانی : مقطعات
شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح همو
ای جوانبخت وزیری که کند افسر سر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۱ - باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا
باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟
از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟ میرداماد : رباعیات
شماره ۱۴۶ - روزی دلم از غم تو بگسسته شود
روزی دلم از غم تو بگسسته شود زرتشت : وندیدا
فرگرد بیست و یکم
بخش یکم 1 درود بر گاو پاک . درود بر تو ای گاو نیکوکار . درود بر تو که افزونی می بخشی . درود بر تو که می رویانی . درود بر تو که بهترین اشون و اشون هنوز نازاده را بهروزی می بخشی . درود بر تو که جهی و اشموغ نا اشون و فروانروای ستمگر را نابود می کنی . بخش دوم 2 ای ابر بیا ! شتابان بیا ! در درازنای آسمان ، از میان هوا به سوی زمین ، هزار دانه ، ده هزار دانه باران فرو بار ! ای زرتشت اشون ! چنین بگوی تا همه ی بیماریها را یکباره نابود کنی ؛ تا مرگ را یکباره نابود کنی ؛ تا همه ی بیماریهای پدید آورده ی جینی را یکباره نابود کنی ؛ تا مرگ پدید آورده ی جینی را یکباره نابود کنی ؛ تا گذ و اپه گذ را یکباره نابود کنی . 3 اگر بیماری مرگ زای شامگاهان فراز آید ، درمان ان بامدادان برسد . اگر بیماری مرگ زای بامدادان فراز آید ، درمان ان شامگاهان برسد . اگر بیماری مرگ زای شب هنگام فراز آید ، درمان ان بامدادان برسد . بشود که باران ، آبهای تازه فروبارد ؛ خاک را نو کند ؛ درختان را سرسبز کند و تندرستی نو و توانایی تازه در کار درمان پدید آورد . بخش سوم ( الف ) 4 ای ابر ! دریای فراخ کرت جای گرد آمدن همهی ابهاست . تو نی برآی و به راه اهورایی فراز رو و به زمین فرود آی . و به راه هوایی فراز رو . ای آن که اهوره مزدا راه هوایی را برای برآمدن و بالیدن تو پدید آورده است ! برآی و به چرخش درآی . 5 ای خورشید تیز اسب ! برای ! از فراز البرز برای و در درازنای اسمان به چرخش درای و بر جهان فروغ بیفشان . در درازنای راه مزدا آفریده ، در درازنای راهی که ایزدان ساخته اند ، راهی آبی که آنان گشوده اند . 6 تو بدین نیایش ورجاوند ، از گزند اهریمن آسوده خواهی ماند . ای کودک ! من ترا در زادن و بالیدن پاک می کنم . ای زن ! من نیرو و تن ترا بی آلایش می کنم . من من ترا زنی پر فرزند و پر شیر می کنم . 7 . . . زنی پر تخمه ، پر شیر ، پرچربی ، پر مغز استخوان و پرفرزند . من ترا هزار چشمه ی جوشان و روان به سوی کشتزارها پدید آورم که فرزندان خوراک دهند . بخش سوم ( ب ) 8 ای ابر . . . ( بند 4 همین فر) 9 ای ماه دربرگیرنده ی تخمه گاو ! برآی از فراز البرز . . . ( بند 5 همین فر ) 10-11 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................( بند های 6 و 7 همین فر ) بخش سوم ( پ) 12 ای ابر . . . ( بند 4 همین فر) 13 ای ستارگان در برگیرنده ی تخمه ی آبها برآیید ! از فراز البرز . . . ( بند 5 همین فر ) 14-16 ............................................................................................................................................................................................................................................................................( بندهای 6 و 7 و 4 همین فر) 17 ای خورشید ! ای ماه ! ای ستارگان ! برآیید با خروش ! دور راندن کخوؤی را ، دور راندن ایهی را ، دور راندن جهی به جادویی خو گرفته را . بخش چهارم 18-23 ...................................................................................................................................................................................................................................................................................( بندهای 9-4 فر 20 ) مولوی : فیه ما فیه
فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ
قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ بِمَنَامِکَ وَالنَّهَار مُضْيُ فَلَا تُکَّدِرْهُ بِآثامِکَ شب درازست از بهر رازگفتن و حاجات خواستن بیتشویش خَلق و بیزحمت دوستان و دشمنان خلوتی و سلوتی حاصل شده و حق تعالی پرده فرو کشیده تا عملها از ریا مصون و محروس باشد و خالص باشد للهّ تعالی و در شب تيره مرد ریائی از مخلص پیدا شود ریایی رسوا شود در شب همه چیزها بشب مستور شوند و بروز رسوا شوند مرد ریایی بشب رسوا شود گوید چون کسی نمیبیند از بهر کی کنم میگویندش که کسی میبیند ولی تو کسی نیستی تا کسی را بینی آنکسی میبیند که همه کسان در قبضه قدرت ویند و بوقت درماندگی او را خوانند همه و بوقت درد دندان ودرد گوش و درد چشم و تهمت خوف و ناایمنی همه او را خوانند بسر و اعتماد دارند که میشنود و حاجت ایشان روا خواهد کردن و پنهان پنهان صدقه میدهند از بهر دفع بلا را و صحّت رنجوری را و اعتماد دارند که آن دادن و صدقه را قبول میکند چون صحتّشان داد و فراغت ازیشان آن یقين باز رفت و خیال اندیشی باز آمد می گویند خداوندا آن چه حالت بود که بصدق ما ترا میخواندیم در آن کنج زندان با هزارقل هواللّه بیملالت که حاجات روا کردی اکنون ما بيرون زندان همچنان محتاجیم که اندرون زندان بودیم تا ما را از این زندان عالم ظلمانی بيرون آری بعالم انبیا که نورانیست اکنون چرا ما را همان اخلاص برون زندان و برون حالت درد نمی آید هزار خیال فرود میآید که عجب فایده کند یا نکند و تأثير این خیال هزار کاهلی وملالت میدهد آن یقين خیال سوز کوخدای (تعالی) جواب میفرماید که آنچ گفتم نفس حیوانی شما عدوست شما را و مرا که لَاتَتَّخِذَوا عَدُوِّیْ وَعَدوَّکُمْ اَوْلیَاء هماره این عدو را در زندان مجاهده دارید که چون او در زندانست و در بلا و رنج اخلاص تو روی نماید و قوتّ گيرد هزار بار آزمودی که از رنج دندان و دردسر از خوف ترا اخلاص پدید آمد چرا در بند راحت تن گشتی و در تیمار او مشغول شدی سررشته را فراموش مکنید و پیوسته نفس را بی مراد دارید تا بمراد ابدی برسید و از زندان تاریکی خلاص یابید که وَنَهْیَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأوی. آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۷۵ - در کمندم فکنده صف شکنی
در کمندم فکنده صف شکنی بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۶۰ - ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن
ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - وصف لب او سخن چو آغاز کند
وصف لب او سخن چو آغاز کند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۶۲ - روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر
روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۲۴ - ایگل مشو از بلبل خوشگوی نهان
ایگل مشو از بلبل خوشگوی نهان ایرج میرزا : مثنوی ها
دو قوچِ جنگی
چه خواهند از جان هم این دو قوچ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۳۷ - نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۳۴ - یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک
یارب که چگونه خفت دوش اندر خاک