شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۸۱ - ساقی ما به ما کرم فرمود
ساقی ما به ما کرم فرمود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۷۴ - تا کی بود این فریب و مکر ای بد ساز
تا کی بود این فریب و مکر ای بد ساز
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۳۶ - همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۲۶ - مقاله سیم در بیان آنکه آدمیت آدمی نه به صورت ماء و طین است بلکه به سعادت اسلام و دین است و اول ارکان این سعادت اقرار است بکلمتین شهادت
ای که در دولت دین کم زنی
وفایی شوشتری : غزلیات
شماره ۱۰ - کسی گوی سعادت از میان بُرد
کسی گوی سعادت از میان بُرد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۵ - در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۶۵ - در مدح ابوالمعمر
بتی که راستی از قد او رباید تیر
مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۵۳ - نور دل ما، روی خوش تو
نورِ دلِ ما، رویِ خوشِ تو
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۲۰ - حسن جنبید ز خواب و مژه را برهم زد
حسن جنبید ز خواب و مژه را برهم زد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۶۶ - بس تازه و تری چمن آرای کیستی
بس تازه و تری چمن آرای کیستی
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۰۵ - ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین
ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۱۳۱ - بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر
بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۴۲ - ای دیده نمی شاید بی دوست جهان دیدن
ای دیده نمی شاید بی دوست جهان دیدن
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۸ - دل بردی و دین رواست اینها
دل بردی و دین رواست اینها
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۵ - وقت گل و روز شادمانی آمد
وقت گل و روز شادمانی آمد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۹۹۱ - خم زلفت که مشک چین آمد
خم زلفت که مشک چین آمد
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۸۰ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نگاشته
حاجی اسمعیل بهشتی روی فرشتی خوی را مرید و مشتاقم. سه روز از این پیش همراه مردی منسوب آقا رضا نام خراسانی بودم توسط لشکری جامه بساط دوست را رنج افزای رسیلتی دراز دامن گشتم. اینک سلطان درویش منش، درویش سلطان روش ایرج میرزا که یاران طریقش همایون شاه ستایند روانه است، شرحی بدان مضمون که بینی طرح کرده ام. انشاء الله همت و الانهمت شما زود و چسبان چشم سپار فرزند مقامی میرزا رضا خلف مرحوم میرزا نجف خواهد داشت، امیدوارم امانت او و دیانت سرکار شما عینک را به من برساند. زاید الاوصاف محتاجم. سرکار شاهزاده می فرمایند اگر آن جوان با سوابق الفت و حداثت سن کار اندیش غفلت و العیاد بالله اشاعت بی دینی گردید من خود عینکی نغز و زیبا گرفته بر دست جناب حاجی اسمعیل که ترا یاری امین است و مامول یغمائیات را ضمین، با تو خواهم فرستاد. کاری کن میرزا رضا عینک را به عینه یا عوضی بهتر از آن بدهد. چنانچه پیمان مرا و اظهار شما را باد انگاشت، و از یاد برد بر شاهزاده برسان. اما عینک معهود موعود او را مخواه. اگر داد بگیر و بفرست، والا او سلامت باد مراتب را بر نگار تا مجهول چند معلوم گردد، خدمات را مترصدم. حرره یغما
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۶۲۶ - دوستی با دشمنان ما مکن
دوستی با دشمنان ما مکن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۹۷ - هرکه بیند به چشم بیمارش
هرکه بیند به چشم بیمارش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۲۵ - به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن