حافظ : غزلیات
غزل ۱۸۲ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۷۸ - ازان دل از غم ایام برنمی‌آید
ازان دل از غم ایام برنمی‌آید
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۱۹ - دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۲۳ - طرابرزن، جبیل و بیروت
پس از این شهر همچنان بر طرف دریا روی سوی جنوب. به یک فرسنگی حصاری دیدم که آن را قلمون می‌گفتند، چشمه ای آب اندرون آن بود. از آن جا برفتم به شهر طرابرزن و از طرابلس تا آن جا پنج فرسنگ بود. نو از آن جا به شهر جبیل رسیدیم و آن شهری است مثلث چنان که یک گوشه آن به دریاست، و گرد وی دیواری کشیده بسیار بلند و حصین، و همه گرد شهر درختان خرما و دیگر درخت های گرمسیری.
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۹۶ - پیری آمد بر تنم هر موی خنجر میکشد
پیری آمد بر تنم هر موی خنجر میکشد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۴۵ - مردود بود کسی که مردود وی است
مردود بود کسی که مردود وی است
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۲۹ - ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم
ما اسیران همه مرغان خوش‌الحان همیم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۲ - آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما
آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۴۹ - عکس روی تو بر نگین افتاد
عکس روی تو بر نگین افتاد
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۲۸ - منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن
منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن
مولوی : غزلیات
غزل ۶۶۲ - اگر عالم همه پرخار باشد
اگر عالَم همه پُرخار باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵ - بیکار مشین درآ درآمیز شتاب
بیکار مشین درآ درآمیز شتاب
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۷۶ - ای هست وجود تو،ز یک قطره منی
ای هست وجود تو،ز یک قطره منی
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الواقعة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۶۱ - صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
عطار نیشابوری : در نعت رسول
در نعت رسول ص
خواجهٔ دنیا و دین گنج وفا
رشیدالدین میبدی : ۲۰- سورة طه- مکیّة
۴ - النوبة الثالثة
قوله: «إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى‏ وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏» بر ذوق ارباب معرفت و جوانمردان طریقت این دو آیت اشارت بدو گروه است: گروهى که صفت انتقام درگاه عزت ذى الجلال بایشان روى نماید تا بحکم قهر پرده تجمل از روى کار ایشان بردارند و نقاب حشمت از روى جاه ایشان فرو گشایند و رقم مهجورى بر حاشیه وقت ایشان کشند و قبله رد همه عالم گردانند، گهى در چنک قبض اسیر تحیر گشته، گهى از بیم قهر عین فزع شده، نه نواختى که دل را زندگى دهد، نه زهرى که نفس باو کشته شود، «لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى‏» نه روى آنکه باز گردد، نه زهره آن که فرا پیش شود، بزبان بیچارگى از سر درماندگى گوید:
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۳۷ - ماه غلام رخ زیبای تو
ماه غلام رخ زیبای تو
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
وحشی بافقی : خلد برین
حکایت - جاهلی از گنج خرد تنگدست
جاهلی از گنج خرد تنگدست