میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۷ - دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره
دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۲۲ - گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد
گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۷ - الهی هر چه بی طلب به ما دادی، به سزاواری ما تباه مکن، و هر چه به جای ناکرد از نی
الهی هر چه بی طلب به ما دادی، به سزاواری ما تباه مکن، و هر چه به جای ناکرد از نیکی به عیب ما از ما بریده مکن و هر چه سزای ما ساختی به نابسزایی ما جدا مکن. مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۲ - گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو
گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو حافظ : غزلیات
غزل ۳۳۸ - من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۳ - ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت
ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۴۶ - مستان پی گلگشت چمن می رسد امروز
مستان پی گلگشت چمن می رسد امروز فردوسی : آغاز کتاب
بخش ۶ - در آفرینش ماه
چراغ است مر تیره شب را بسیچ اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۶۸ - گر دلت آینه صورت مقصود بود
گر دلت آینه صورت مقصود بود اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۴۸ - شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن
شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۱۱ - اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق
اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۳۰ - ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۹۹ - چون سیمبران روی به گلزار نهادند
چون سیمبران روی به گلزار نهادند اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۹۴ - اهلی هنر و معرفت آموختنی است
اهلی هنر و معرفت آموختنی است وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۷۵ - خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای
خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای جیحون یزدی : مراثی
شمارهٔ ۱ - در عزیمت خامس آل عبا (ع)
شاه لاهوت گذر خسرو ناسوت گذار خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۵۶ - بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۵ - سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
سهی قد تو به سرو کنار جو ماند عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۷ - یک ذرّه ز عشق تو به صحرا آمد
یک ذرّه ز عشق تو به صحرا آمد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۵۱ - گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون
گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون
شماره ۲۶۷ - دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره
دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۲۲ - گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد
گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۷ - الهی هر چه بی طلب به ما دادی، به سزاواری ما تباه مکن، و هر چه به جای ناکرد از نی
الهی هر چه بی طلب به ما دادی، به سزاواری ما تباه مکن، و هر چه به جای ناکرد از نیکی به عیب ما از ما بریده مکن و هر چه سزای ما ساختی به نابسزایی ما جدا مکن. مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۲ - گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو
گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو حافظ : غزلیات
غزل ۳۳۸ - من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۳ - ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت
ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۴۶ - مستان پی گلگشت چمن می رسد امروز
مستان پی گلگشت چمن می رسد امروز فردوسی : آغاز کتاب
بخش ۶ - در آفرینش ماه
چراغ است مر تیره شب را بسیچ اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۶۸ - گر دلت آینه صورت مقصود بود
گر دلت آینه صورت مقصود بود اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۴۸ - شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن
شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۱۱ - اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق
اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۳۰ - ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۹۹ - چون سیمبران روی به گلزار نهادند
چون سیمبران روی به گلزار نهادند اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۹۴ - اهلی هنر و معرفت آموختنی است
اهلی هنر و معرفت آموختنی است وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۷۵ - خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای
خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای جیحون یزدی : مراثی
شمارهٔ ۱ - در عزیمت خامس آل عبا (ع)
شاه لاهوت گذر خسرو ناسوت گذار خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۵۶ - بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۵ - سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
سهی قد تو به سرو کنار جو ماند عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۷ - یک ذرّه ز عشق تو به صحرا آمد
یک ذرّه ز عشق تو به صحرا آمد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۵۱ - گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون
گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون