خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و ناامیدی خود میگوید و از فقدان امید و شادی در زندگی خود شکایت دارد. او از تشنگی و آتش درونش مینالد و از بیعدالتی و غمهایش سخن میگوید. در نهایت، خود را شمعی در شبستان محبت میداند که از اشک و آه او آب و آتش در جهان پدید آمده است.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، مفاهیمی مانند ناامیدی و غم نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
شماره ۲۵۳ - بود روز و شبم تا کی سیاه از دود آه من
بود روز و شبم تا کی سیاه از دود آه من
برآ رخشنده خورشید من و تابنده ماه من ۱
نه ز ابری قطرهای و نه ز جوئی رشحهای دیدم
گرفت آخر ز تاب تشنگی آتش گیاه من ۲
بجز نومیدیم سوزان بهر آتش که میخواهی
نه من ز امیدواران توام امیدگاه من ۳
مده گر رخصت نظارهام گیرم فتد هر دم
بر آن رخسار و برگردد بصد حسرت نگاه من ۴
من آنشمعم شبستان محبت را که پیدا شد
ز آغاز آب و آتش در جهان از اشک و آه من ۵
ز بیداد غمش مشتاق دایم در فغان باشد
رسد تا کی به داد دادخواهی دادخواه من ۶
برآ رخشنده خورشید من و تابنده ماه من ۱
نه ز ابری قطرهای و نه ز جوئی رشحهای دیدم
گرفت آخر ز تاب تشنگی آتش گیاه من ۲
بجز نومیدیم سوزان بهر آتش که میخواهی
نه من ز امیدواران توام امیدگاه من ۳
مده گر رخصت نظارهام گیرم فتد هر دم
بر آن رخسار و برگردد بصد حسرت نگاه من ۴
من آنشمعم شبستان محبت را که پیدا شد
ز آغاز آب و آتش در جهان از اشک و آه من ۵
ز بیداد غمش مشتاق دایم در فغان باشد
رسد تا کی به داد دادخواهی دادخواه من ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۲ - شبی روز منست ای از تو روشن چشم داغ من
گوهر بعدی:شماره ۲۵۴ - مکن از حرف دشمن بیوفا ترک وفاداران
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.