یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۷۱ - گزارش خوابی که یغما دیده
شبی در خوابم مردی کوسه کوتاه بالا لاغرسیاه چرده، پشمین چوخائی فرومایه در بر و کهن شالی از پشم شتر بر سر و کمر فراز آمد و سوگند آغاز نهاد، که من آن دیو مردم فریبم که به دستان من آدم از بهشت آواره شد، و فرزندان او در چنگ نیرنگ من بیچاره اند. پیش پویان را راه زنم و پیروان را در چاه کنم. گفتم هر که خواهی باش و هر چه خواهی کن، با من چه گوئی و از من چه جوئی؟
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۶۵ - عارفانه اول و آخر نگر
عارفانه اول و آخر نگر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹۴ - گر زان که تو الطاف الهی یابی
گر زان که تو الطاف الهی یابی
ساختار و قالب‌های شعری : قالب های شعر کهن فارسی
ترکیب بند
ترکیب بند مجموعه چند غزل یا قصیده بر یک وزن که هر کدام قافیه مخصوص به خود را دارد و بیت های متفاوتی در بین هر غزل، عامل اتصال غزل‌ها با یکدیگر است. تفاوت اساسی ترکیب بند و ترجیع بند در این است که در ترجیع بند، بیت ترجیع همه قسمت ها یکسان است، ولی در ترکیب بند، بیت ترکیب متفاوت و قافیه ای هر بار به‌گونه ای دیگر دارد. معروفترین ترکیب بندهای فارسی از محتشم کاشانی (واقعه کربلا) و جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی (در نعت پیامبر اسلام) و وحشی بافقی (شرح پریشانی) است. موضوع ترکیب بند مواردی از قبیل مدح، وصف، رثا، عشق، و عرفان را دربر می گیرد. یک نمونه شعر ترکیب بند شرح پریشانی از وحشی بافقی دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد چاره اینست و ندارم به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود من بر این هستم و البته چنین خواهد بود پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکیست نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست این ندانسته که قدر همه یکسان نبود زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به عندلیب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش سازم از تازه جوانان چمن ممتازش آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست می توان یافت که بر دل ز منش یاری هست از من و بندگی من اگرش عاری هست بفروشد که به هر گوشه خریداری هست به وفاداری من نیست در این شهر کسی بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است راه صد بادیه درد بریدیم بس است قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است اول و آخر این مرحله دیدیم بس است بعد از این ما و سرکوی دل آرای دگر با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود وین محبت به صد افسانه و افسون نرود چه گمان غلط است این، برود چون نرود چند کس از تو و یاران تو آزرده شود دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود ای پسر چند به کام دگرانت بینم سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم مایه عیش مدام دگرانت بینم ساقی مجلس عام دگرانت بینم تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند چه هوس ها که ندارند هوسناکی چند یار این طایفه خانه برانداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش می شوی شهره به این فرقه هم آواز مباش غافل از لعب حریفان دغا باز مباش به که مشغول به این شغل نسازی خود را این نه کاریست مبادا که ببازی خود را در کمین تو بسی عیب شماران هستند سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند غرض اینست که در قصد تو یاران هستند باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری واقف کشتی خود باش که پایی نخوری گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت حاش لله که وفای تو فراموش کند سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۱۵ - رندیم و قمارباز بی باک
رندیم و قمارباز بی باک
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۸۷ - دل از دست غمت زیر و زبر بی
دل از دست غمت زیر و زبر بی
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۱۲۹ - بادهٔ عشق
دلم باشد اسیر خوب رویی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی
گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۶۰ - مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردن
ای دو عالم همه اجزا و تو کل
فیاض لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۳۹ - در مدح استاد خود ملاصدرا
ماه نو عید و صد چنین باد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۵ - ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن
ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹۶ - داماد بیاید و کند دامادی
داماد بیاید و کند دامادی
اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۷ - ما محرم اسرار الهیم ای دل
ما محرم اسرار الهیم ای دل
جلال عضد : رباعیّات
شماره ۵۲ - ای خواجه چو بر خود تو بدی نپسندی
ای خواجه چو بر خود تو بدی نپسندی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۰ - عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۳۹۵ - خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد
ادیب الممالک : غزلیات
شماره ۱۰۸ - چون کواکب تابع برج است دارالملک ایران
چون کواکب تابع برج است دارالملک ایران
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۶۱ - ای کاسلامت، بکافریها ماند؛
ای کاسلامت، بکافریها ماند؛
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۲۲۹ - از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۳ - در مدح فخر الملک
بفالی سعد و روزی سعد صدر و صاحب دنیا